درباره ما

آیا جریان پایین آوردن ابوبکر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟
کد سؤال: ۱۰۲۳۵خلفا »ابوبکر
خلفا »عمر »نقد ادله خلافت عمر
تعداد بازدید: ۶۱
آیا جریان پایین آوردن ابوبکر و عمر از منبر ، توسط امام حسن و امام حسین (ع) صحت دارد؟

سؤال كننده: عليرضا

پاسخ:

رواياتي در منابع اهل سنت با سند صحيح نقل شده است كه امام حسن عليه السلام در زمان ابوبكر به مسجد رفت و ابوبكر را در حالي كه خطبه مي خواند از منبر پايين آورد و فرمود كه از منبر پدر من بيا پايين.

همچنين روايات ديگري نيز با سند صحيح نقل شده است كه همين داستان در زمان عمر بن الخطاب توسط امام حسين عليه السلام اتفاق افتاده است.

پايين آوردن ابوبكر از منبر، توسط امام حسن عليه السلام:

علامه بلاذري در كتاب انساب الأشراف مي نويسد:

وحدثني عبد الله بن صالح عن حماد بن سلمة عن هشام بن عروة عن عروة قال: خطب أبو بكر يوماً فجاء الحسن فقال: انزل عن منبر أبي. فقال علي: ليس هذا عن ملأ منا.

روزي ابوبكر خطبه مي خواند، (امام) حسن (عليه السلام) آمد و فرمود: از منبر پدر من بيا پايين. علي عليه السلام گفت: اين كار او به دستور ما نبوده است.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۳۸۳، طبق برنامه الجامع الكبير.

بررسي سند روايت: عبد الله بن صالح:

عبد الله بن صالح بن مسلم العجلي ثقة من التاسعة.

عبد الله بن صالح، مورد اعتماد و از طبقه نهم روات است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تقريب التهذيب، ج ۱، ص ۳۰۸، رقم: ۳۳۸۹، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ۱۴۰۶ - ۱۹۸۶.

حماد بن سلمة:

حماد بن سلمة بن دينار الإمام أبو سلمة أحد الأعلام...

حماد بن سلمه، پيشوا و يكي از مشاهير است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج ۱، ص ۳۴۹، رقم: ۱۲۲۰، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولي، ۱۴۱۳هـ - ۱۹۹۲م.

هشام بن عروة:

هشام بن عروة أبو المنذر وقيل أبو عبد الله القرشي أحد الأعلام... قال أبو حاتم ثقة إمام في الحديث.

هشام بن عروة، يكي از مشاهير علم است، ابو حاتم گفته: مورد اعتماد و در علم حديث، پيشوا بود.

الكاشف ج ۲، ص ۳۳۷، رقم: ۵۹۷۲.

عروة بن زبير:

عروة بن الزبير أبو عبد الله... قال بن سعد كان فقيها عالما كثير الحديث ثبتا مأمونا.

ابن سعد گفته: عروة بن زبير، فقيه، دانشمند، مورد اعتماد در نقل روايت و امانت دار بود، روايات زيادي نقل كرده است.

الكاشف ج ۲، ص ۳۷۷۲، رقم: ۳۷۷۵.

بنابراين سند روايت كاملا صحيح و راويان آن از بزرگان اهل سنت هستند.

ابن جوزي حنفي در كتاب المنتظم، أبوسعيد آبي در نثر الدرر، محب الدين طبري در الرياض النضرة، جلال الدين سيوطي در جامع الأحاديث مي نويسند:

حدثنا هشام بن عروة عن أبيه قال: قعد أبو بكر علي منبر رسول الله صلي الله عليه وسلم فجاءه الحسن بن علي فصعد المنبر وقال انزل عن منبر أبي فقال له أبو بكر منبر أبيك لا منبر أبي فقال علي رضي الله عنه وهو في ناحية القوم إن كانت لعن غير أمري.

ابوبكر بر منبر رسول خدا (ص) نشسته بود، حسن بن علي (عليهما السلام) آمد و بر منبر بالا رفت و فرمود: از منبر پدر من پايين بيا، ابوبكر گفت: (بلي) اين منبر پدر تو است نه منبر پدر من، علي (عليه السلام) كه در گوشه اي در ميان مردم نشسته بود فرمود: اين كار او به دستور من نبوده است.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي ۵۹۷ هـ)، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج ۴، ص ۷۰، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولي، ۱۳۵۸؛

الآبي، ابوسعد منصور بن الحسين (متوفاي۴۲۱هـ)، نثر الدر في المحاضرات، ج ۱، ص ۲۲۷، تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولي، ۱۴۲۴هـ - ۲۰۰۴م ؛

الطبري، ابوجعفر محب الدين أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاي۶۹۴هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج ۲، ص ۱۴۸، تحقيق عيسي عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولي، ۱۹۹۶م؛

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي۹۱۱هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج ۱۳، ص۹۳، طبق برنامه الجامع الكبير.

پايين آوردن عمر از منبر، توسط امام حسين عليه السلام:

حدثنا أبو مسلم حدثني أبي أحمد حدثنا سليمان بن حرب ثنا حماد بن زيد عن يحيي بن سعيد عن عبيد بن حنين عن حسين بن علي قال صعدت إلي عمر رضي الله عنه وهو علي المنبر فقلت إنزل عن منبر أبي واذهب إلي منبر أبيك قال من علمك هذا قلت ما علمني أحد قال منبر أبيك والله منبر أبيك والله منبر أبيك والله وهل أنبت الشعر علي رؤوسنا إلا أنتم جعلت تأتينا جعلت تغشانا.

از حسين بن علي (عليهما السلام) نقل شد است كه: بر منبر بالا رفتم در حالي كه عمر بر منبر نشسته بود، به او گفتم: از منبر پدر من بيا پايين و برو بر منبر پدر خودت بنشين. عمر گفت: چه كسي اين سخن را به تو ياد داده است؟ گفتم: كسي به من ياد نداده است؟ عمر گفت: منبر پدر تو است، سوگند به خدا كه منبر پدر تو است، آيا جز شما كس ديگري بر سر ما مو رويانده است؟ چه قدر شايسته است كه روزي پيش ما بياي و به ما سر بزني.

العجلي، أبي الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاي ۲۶۱هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، ج ۱، ص ۳۰۱، رقم: ۳۱۰، تحقيق: عبد العليم عبد العظيم البستوي، ناشر: مكتبة الدار - المدينة المنورة - السعودية، الطبعة: الأولي، ۱۴۰۵ - ۱۹۸۵م.

جالب اين است كه عمر اعتراف مي كند: « وهل أنبت الشعر علي رؤوسنا إلا أنتم ؛ آيا جز شما كس ديگري بر سر ما مو رويانده است؟».

و در روايتي كه ذهبي و ديگران نقل كرده اند آمده است:

وهل أنبت علي رؤوسنا الشعر إلا الله ثم أنتم.

آيا جز اين است كه مو را بر سرما خداوند و سپس شما رويانده ايد؟

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج ۳، ص ۲۸۵، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳هـ.

و اين يعني پذيرش ولايت تكويني اهل بيت عليهم السلام توسط عمر بن الخطاب.

ولايت رسول خدا و اهل بيت عليهم السلام بر دو نوع است:

اول: ولايت باطني، معنوي و ذاتي كه موهبتي است از جانب پروردگار و لازمه آن وساطت در فيوضات تكويني الهي و تصرف و ولايت در امور عالم است

آيت الله جوادي آملي در تعريف ولايت تكويني مي نويسند:

ولايت تكويني يعني سرپرستي موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عيني داشتن در آنها، مانند ولايت نفس انساني بر قواي دروني خودش. هر انساني نسبت به قواي ادراكي خود مانند نيروي وهمي و خيالي و نيز بر قواي تحريكي خويش مانند شهوت و غضب، ولايت دارد؛ بر اعضاء و جوارح سالم خود ولايت دارد؛ اگر دستور ديدن مي دهد، چشم او را اطاعت مي كند و اگر دستور شنيدن مي دهد، گوش او مي شنود و اگر دستور برداشتن چيزي را صادر مي كند، دستش فرمان مي برد و اقدام مي كند؛ البته اين پيروي و فرمانبري در صورتي است كه نقصي در اين اعضاء وجود نداشته باشد. بازگشت ولايت تكويني به "علت و معلول" است. اين نوع ولايت، تنها بين علت و معلول تحقق مي يابد.

جوادي آملي ، عبدالله، ولايت فقيه، ص۱۲۳، ناشر: مركز نشر اسراء.

اين نوع از ولايت موهبتي است الهي ، قابل تشريع نيست و همواره با ولي الله و از آثار وجودي او است

دوم: ولايت عامه مجعول تشريعي كه منصبي است الهي و قائم به شخص و در هنگام حيات او خواهد بود كه از جمله آثار آن، واجب الإطاعه بودن، گواهي و شهادت بر اعمال و عقائد بندگان خدا و... است.

خليفه دوم با گفتن اين جمله و نسبت دادن روياندن موهاي سر خود را به خداوند و سپس به اهل بيت عليهم السلام، ثابت مي كند كه حتي ولايت از نوع اول كه همان ولايت تكويني و وساطت در فيض باشد، نيز قابل ترديد نيست؛ چه رسد به ولايت تشريعي.

بررسي سند روايت: أبومسلم الحسن بن أحمد:

الحسن بن أحمد بن أبي شعيب الحراني... ثقة.

حسين بن احمد، مورد اعتماد است.

الكاشف ج ۱، ص ۳۲۱، رقم: ۱۰۰۹

احمد بن عبد الله:

أحمد بن عبد الله بن أبي شعيب مسلم الحراني أبو الحسن مولي قريش ثقة.

احمد بن عبد الله، مودر اعتماد است.

تقريب التهذيب ج ۱، ص ۸۱، رقم: ۵۷

سليمان بن حرب:

سليمان بن حرب الإمام أبو أيوب الواشحي البصري قاضي مكة... قال أبو حاتم إمام من الأئمة لا يدلس ويتكلم في الرجال وفي الفقه.

امام سليمان بن حرب، قاضي مكه بود، ابوحاتم گفته: پيشواي از پيشوايان بود كه هرگز تدليس (سعي در صحيح جلوه دادن روايت ضعيف) نمي كرد و در علم رجال و فقه صاحب نظر بود.

الكاشف ج ۱، ص ۴۵۸، رقم: ۲۰۷۹.

حماد بن زيد:

حماد بن زيد بن درهم الإمام أبو إسماعيل الأزدي الأزرق أحد الأعلام... قال بن مهدي ما رأيت أحدا لم يكتب أحفظ منه وما رأيت بالبصرة أفقه منه ولم أر أعلم بالسنة منه.

امام حماد بن زيد، يكي از مشاهر علم بود، ابن مهدي گفته: نديدم كسي را كه روايت را ننويسد و در حفظ از او برتر باشد، در بصره مردي دانشمند تر از او نديديم، و كسي را آگاه تر از او به سنت نديدم.

الكاشف ج ۱، ص ۳۴۹، رقم: ۱۲۱۹

يحيي بن سعيد:

يحيي بن سعيد بن قيس بن عمرو الإمام أبو سعيد الأنصاري قاضي السفاح... حافظ فقيه حجة.

امام يحيي بن سعيد، حافظ، دانشمند و (سخن او) حجت بود.

الكاشف ج ۲، ص ۳۶۶، رقم: ۶۱۷۶

عبيد بن حنين:

عبيد بن حنين... وثقه بن سعد.

ابن سعد عبيد بن حنين را توثيق كرده است.

الكاشف ج ۱، ص ۶۸۹، رقم: ۳۶۱۳.

شمس الدين ذهبي در سير أعلام النبلاء و تاريخ الإسلام همين روايت را نقل و گفته است:

إسناده صحيح.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج ۳، ص ۲۸۵، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ۱۴۱۳هـ؛

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ۷۴۸ هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ۵، ص ۱۰۰، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ۱۴۰۷هـ - ۱۹۸۷م.

ابن حجر عسقلاني نيز بعد از نقل اين روايت مي گويد:

سنده صحيح.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج ۲، ص ۷۸، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، ۱۴۱۲هـ - ۱۹۹۲م.

جلال الدين سيوطي نيز همين روايت را با سند ديگر از ابن عساكر نقل و مي گويد:

إسناده صحيح.

السيوطي الشافعي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي۹۱۱هـ)، تاريخ الخلفاء، ج ۱، ص ۱۴۳، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولي، ۱۳۷۱هـ - ۱۹۵۲م.

همچنين ابن شبه نميري در تاريخ المدينة، اسلم واسطي در تاريخ خود، دارقطني در فضائل الصحابة، ابن عساكر شافعي در تاريخ مدينه دمشق، ابن أبي جراده در بغية الطلب، مزي در تهذيب الكمال، ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب و المطالب العاليه، شمس الدين سخاوي در التحفة اللطيفة، جلال الدين سيوطي در جامع الأحاديث و... اين داستان را نقل كرده اند.

النميري البصري، ابوزيد عمر بن شبة (متوفاي۲۶۲هـ)، تاريخ المدينة المنورة، ج ۲، ص ۱۱، ح۱۳۵۸ و ۱۳۵۹، تحقيق علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ۱۴۱۷هـ-۱۹۹۶م؛

الواسطي، أسلم بن سهل الرزاز (متوفاي۲۹۲هـ)، تاريخ واسط، ج ۱، ص ۲۰۳، تحقيق: كوركيس عواد، ناشر: عالم الكتب - بيروت،الطبعة: الأولي، ۱۴۰۶هـ؛

الدارقطني البغدادي، ابوالحسن علي بن عمر بن أحمد بن مهدي (متوفاي ۳۸۵هـ)، فضائل الصحابة للدارقطني، ج ۱، ص ۱۱، طبق برنامه الجامع الكبير؛

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي۵۷۱هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج ۱۴، ص ۱۷۵ و ج ۳۰، ص ۳۰۷، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ۱۹۹۵؛

إبن أبي جرادة، كمال الدين عمر بن أحمد (متوفاي۶۶۰هـ)، بغية الطلب في تاريخ حلب، ج ۶، ص ۲۵۸۴ وص ۲۵۸۵، تحقيق: د. سهيل زكار، ناشر: دار الفكر؛

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفاي۷۴۲هـ)، تهذيب الكمال، ج ۶، ص ۴۰۴، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ۱۴۰۰هـ - ۱۹۸۰م؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، تهذيب التهذيب، ج ۲، ص ۳۰۰، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ۱۴۰۴ - ۱۹۸۴ م؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج ۱۵، ص ۷۶۰،تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث، الطبعة: الأولي، السعودية - ۱۴۱۹هـ؛

السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن(متوفاي۹۰۲هـ)، التحفة اللطيفة في تاريخ المدينة الشريفة، ج ۱، ص ۲۹۵، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ۱۴۱۴هـ/ ۱۹۹۳م؛

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي۹۱۱هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج ۱۳، ص۴۴۲، طبق برنامه الجامع الكبير؛

البغدادي، أحمد بن علي ابوبكر الخطيب (متوفاي۴۶۳هـ)، تاريخ بغداد، ج ۱، ص ۱۴۱، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛

آن چه اين روايات ثابت مي كند اين است كه اهل بيت عليهم السلام مشروعيت خلافت شيخين را قبول نداشته و اين منصب را تنها شايسته خود مي دانسته اند.

آيا با وجود مخالفت اهل البيت عليهم السلام؛ همان كساني كه خداوند شهادت به طهارت آنان داده و رسول او آن ها را عدل و همتراز قرآن قرار داده است، شبهه اي در عدم مشروعيت خلافت شيخين باقي مي ماند؟


موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

بازگشت