درباره ما

آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟
کد سؤال: ۱۰۴۱۴عقاید شیعه و پاسخ به شبهات آن »شفاعت
تعداد بازدید: ۵۶
آیا زائر امام حسین علیه السلام امکان شفاعت گناهکاران را در روز قیامت دارد؟

پرسش:

ابن قولويه در کامل الزيارات خود روايتي با سند ذيل آورده است: «حدثنى ابى رحمه الله و محمد بن الحسن و على بن الحسين جميعا عن سعد بن عبد الله عن محمد عيسى بن عبيد عن صفوان بن يحيى عن رجل عن سيف التمار عن ابى عبد الله عليه السلام قال: سمعته يقول: زائر الحسين عليه السلام مشفع يوم القيامة لمائة رجل كلهم قد وجبت لهم النار ممن كان فى الدنيا من المسرفين.

سؤال: آيا سند روايت با وجود نقل روايت صفوان از شخصي که مشخص نيست، از سيف التمار صحيح است؟

سؤال: بر اساس مباني کلامي شيعي، مضمون روايت مي­ تواند مورد قبول واقع شود يا نه؟ با تشکر

پاسخ اجمالي

در پاسخ به پرسش اول شما بايد عرض کنيم که سند اين روايت صحيح است به دليل اين که درست است که روايت را يحيي بن صفوان از «رجل» نقل کرده؛ اما يحيي از مشايخ ثقات است که جز از افراد ثقة نقل نمي ­کنند و هم چنين وي از اصحاب اجماع مي ­باشد؛ علاوه بر اين که مويد اين صحت، سخن خود مولف کتاب، جناب ابن قولويه قمي رحمه الله، در مقدمه کتاب است.

در پاسخ به پرسش دوم نيز بايد عرض کرد که اين روايت هيچ گونه تعارضي با عقائد و مباني کلامي شيعه ندارد و کاملا مطابق حکم عقل، آيات قرآني و روايات فراوان است؛ علاوه بر اين که با عقائد اهل سنت نيز تعارضي ندارد.

پاسخ تفصيلي پاسخ تفصيلي پرسش اول

پرسش اول شما از صحت سند اين روايت بود و پرسيده بوديد که صفوان بن يحيي اين روايت را از «رجل» نقل کرده و با توجه به اين که اسم اين راوي مجهول مي ­باشد و روشن نيست، آيا اين سند صحيح است يا خير؟

در پاسخ بايد عرض کنيم که سند اين روايت صحيح است؛ بلکه جزء بهترين سندهاست و اين که در سندش، «عن رجل» آمده، هيچ ضرري به صحتش نمي ­زند؛ زيرا سند اين روايت بدين سان است:

«حدثنى ابى رحمه الله و محمد بن الحسن، و على بن الحسين جميعا، عن سعد بن عبد الله، عن محمد عيسى بن عبيد، عن صفوان بن يحيى عن رجل عن سيف التمار، عن ابى عبد الله عليه السلام.»

در مجموع در اين سند، هشت طبقه روايي وجود دارد. طبقه­ شيوخ ابن قولويه، شامل سه نفر است؛ يعني اين سه نفر، هر سه، اين خبر را از سعد بن عبدالله شنيده اند و براي ابن قولوية نقل کرده­ اند. در اين صورت اگر فقط يک نفر از اين سه تن، ثقة باشد، براي صحت روايت کافي است. در حالي که دو نفر از آن ­ها ثقه هستند و نفر سوم نيز، مدح شده و بنابر مبناي رجالي حلة، ثقة است. اين سه نفر بدين شرح هستند:

۱. محمد بن الحسن

وي شيخ ابن قولويه، محمد بن الحسن بن الوليد القمي است که از موثق ­ترين و بزرگ­ ترين راويان شيعه است. از ديدگاه رجال شيعي، وي فردي ثقة و کاملا مورد اعتماد است. رجالي بزرگ، مرحوم نجاشي رحمه الله، از وي با عنوان شيخ، فقيه و برتر قمي ها، نام برده است:

«محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد أبو جعفر شيخ القميين و فقيههم و متقدمهم و وجههم و يقال: إنه نزيل قم و ما كان أصله منها. ثقة ثقة عين مسكون إليه.»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشي، قم، چاپ ششم، ۱۳۶۵ ش، ص ۳۸۳.

«محمد بن الحسن بن احمد بن الوليد ... شيخ قمي­ ها و فقيه و پيشتاز و برتر ايشان است و گفته شده که در قم سکونت کرده و اصلش قمي نيست. وي ثق? ثقة و عين [داراي جايگاه ممتاز و بسيار شناخته شده] است و کاملا مي ­توان به او اعتماد کرد.»

مرحوم شيخ طوسي رحمه الله نيز درباره ­اش مي­ نويسد:

«۶۲۷۳ - ۲۳ - محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد: القمي جليل القدر بصير بالفقه ثقة.»

طوسى، محمد بن الحسن، رجال الطوسي، قم، چاپ سوم، ۱۳۷۳ ش، ص ۴۳۹.

«محمد بن الحسن ... قمي و جليل القدر و داراي آگاهي و بصيرت در فهم روايات و ثقة است.»

۲. علي بن الحسين

وي علي بن الحسين بن بابوية از بزرگان راويان شيعه است که رجاليون تصريح به ثقه بودنش کرده­ اند. نجاشي درباره ­اش مي­ نويسد:

«۶۸۴ - علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي أبو الحسن شيخ القميين في عصره و متقدمهم و فقيههم و ثقتهم... .»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشي، قم، چاپ ششم، ۱۳۶۵ ش، ص ۲۶۱.

«علي بن الحسين بن موسي ... شيخ قمي ­ها در زمان خودش و پيشتاز آن­ ها و فقيه­ و ثق? ايشان است.»

شيخ طوسي رحمه الله نيز در فهرستش مي­ نويسد:

«۳۹۳ - علي بن الحسين بن موسى بن بابويه رحمة الله عليه كان فقيها جليلا ثقة و له كتب كثيرة ... .»

طوسى، محمد بن الحسن، فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنّفين و أصحاب الأصول (للطوسي) ( ط - الحديثة) - قم، چاپ: اول، ۱۴۲۰ ق، ص ۲۷۳.

«علي بن الحسين ... که رحمت خداوند بر او باشد، فقيه، جليل القدر و ثقه بود و کتاب­ هاي فراواني دارد.»

۳. پدر ابن قولوية: محمد بن قولوية

وي پدر و شيخِ جعفر بن قولويه است و درباره اش گفته شده که از بهترين و برگزيدگان اصحابِ سعد بن عبد الله است. نجاشي درباره ­اش مي­ نويسد:

«۳۱۸ جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه ... و كان أبوه يلقب مسلمة من خيار أصحاب سعد ... .»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشي، قم، چاپ ششم، ۱۳۶۵ ش، ص ۱۲۳.

«جعفر بن محمد ... و پدرش ملقب به مسلمة و از بهترين اصحاب سعد بن عبدالله قمي بود.»

علامه­ حلي نيز در رجالش، وي را همانند نجاشي ستوده است:

«جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولويه

يكنى أبا القاسم، و كان أبوه يلقب مسلمة بفتح الميم و سكون السين و فتح اللام و الميم أيضا و التاء من خيار أصحاب سعد ... .»

علامه حلى، حسن بن يوسف بن مطهر، رجال العلامة الحلي - نجف اشرف، چاپ: دوم، ۱۴۱۱ ق، ص ۳۱.

البته از برگزيدگان اصحاب سعد بن عبد الله بودن، دلالت بر امامي بودن محمد بن قولوية دارد، ولي تصريح به توثيق ندارد؛ اما اين مطلب باعث «حسنة» شدن روايت نمي­ شود؛ زيرا جعفر بن محمد بن قولوية، اين روايت را از سه نفر شنيده که دو راوي ديگر، ثقة هستند.

پس از اين که روشن گرديد در اين طبقه روايت مشکلي وجود ندارد، بلکه از جهت جلالت راوي ­ها، اين طبقه بسيار عالي و خوب است، به بررسي ديگر راويان اين سند خواهيم پرداخت:

۴ . سعد بن عبد الله

وي نيز از بزرگان رجالي شيعه است که علاوه بر نقل روايات فراواني از مشايخ شيعه، سفرهاي متعددي رفته و روايات فراواني نيز از موثقين اهل سنت نقل کرده است. هم چنين علماي رجاليِ شيعه همچون نجاشي، وي را توثيق کرده­ اند:

«۴۶۷ سعد بن عبد الله بن أبي خلف الأشعري القمي أبو القاسم

شيخ هذه الطائفة و فقيهها و وجهها. كان سمع من حديث العامة شيئا كثيرا، و سافر في طلب الحديث، لقي من وجوههم الحسن بن عرفة و محمد بن عبد الملك الدقيقي و أبا حاتم الرازي و ... .»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشي، قم، چاپ ششم، ۱۳۶۵ ش، ص ۱۷۷.

«سعد بن عبد الله ... شيخ اين طائفة [شيعه] و فقيه­ آن و داري جايگاه ويژه و بسيار ممتاز است. از احاديث اهل سنت تعداد زيادي را شنيده است و براي فرا گرفتن حديث سفرهاي فراواني کرده و از چهره­ هاي برجسته اهل سنت، الحسن بن عرفة و ... را ديده است.»

شيخ طوسي رحمه الله نيز، وي را اين گونه ستوده است:

«۳۱۶ - سعد بن عبد الله القمي

يكنى أبا القاسم جليل القدر واسع الأخبار كثير التصانيف ثقة.»

طوسى، محمد بن الحسن، فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنّفين و أصحاب الأصول (للطوسي) ( ط - الحديثة) - قم، چاپ: اول، ۱۴۲۰ ق، ص ۲۱۵.

«سعد بن عبد الله ... بلند مرتبه و داراي نقل فراوان و تاليفات بسيار و ثقة است.»

۵. محمد عيسى بن عبيد

وي نيز از بزرگ­ ترين، با جلالت ­ترين و ثقه ­ترين اصحاب و راويان شيعه است. براي نمونه، مرحوم نجاشي رحمه الله درباره ­اش مي­ نويسد:

«۸۹۶ - محمد بن عيسى بن عبيد بن يقطين بن موسى مولى أسد بن خزيمة أبو جعفر جليل في (من) أصحابنا ثقة عين كثير الرواية حسن التصانيف روى عن أبي جعفر الثاني عليه السلام مكاتبة و مشافهة.»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشي، قم، چاپ ششم، ۱۳۶۵ ش، ص ۳۳۳.

«محمد بن عيسي بن عبيد ... در ميان اصحاب ما [شيعيان امامي] جليل القدر و ثقه و شناخته شده و داراي نقل فراوان و تاليفات نيکوست و از امام جواد عليه السلام به صورت ملاقات و نوشته، روايت نقل کرده است.»

۶. صفوان بن يحيي البجلي

وي از بزرگ­ ترين و ثقه­ ترين راويان شيعه است که بي نياز از توثيق و تعريف مي باشد. در جلالتش همين مقدار کافي است که وي از اصحاب اجماع است که همه­ علماي شيعه بر صحت و درستي رواياتشان اجماع دارند و هم چنين از مشايخ ثقات است که جز از ثقه روايت نقل نمي­ کنند. براي نمونه مرحوم نجاشي درباره ­­اش مي نويسد:

«۵۲۴ - صفوان بن يحيى أبو محمد البجلي بياع السابري

كوفي ثقة ثقة عين. روى أبوه عن أبي عبد الله عليه السلام و روى هو عن الرضا عليه السلام و كانت له عنده منزلة شريفة.»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشي، قم، چاپ ششم، ۱۳۶۵ ش، ص ۱۹۷.

«صفوان بن يحيي ... از اهل کوفه و ثق? ثقه و عين [داراي جايگاه ويژه و شناخته شده] است. پدرش از امام صادق عليه السلام و خودش از امام رضا عليه السلام روايت نقل کرده­­ است و داراي جايگاه شريفي بوده است.»

۷. رجل

اين راوي، تنها راوي اين سند است که ناشناخته است. اما اين مساله صدمه­ اي به صحت اين روايت وارد نمي ­نمايد؛ زيرا:

اولا: همان طور که گذشت، کسي که روايت را از اين راوي نقل کرده، صفوان بن يحيي است و صفوان رحمه الله از مشايخ ثقات است؛ يعني از کساني است که علماي شيعه معتقدند جز از ثقات روايت نقل نمي ­کرده­ اند و به همين دليل جايي که اين مشايخ، روايت را به صورت مرسل نيز نقل نمايند، چون يقين داريم که جز از ثقات نقل نمي­ کنند، روشن مي­ گردد که اين شخص مجهول نيز ثقة است. مرحوم شيخ طوسي در اين باره مي ­نويسد:

«... سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير و صفوان بن يحيى و أحمد بن محمد بن أبي نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون و لا يرسلون‏ إلا عمن‏ يوثق به و بين ما أسنده غيرهم، و لذلك عملوا بمراسيلهم إذا انفردوا عن رواية غيرهم.»

طوسى، محمد بن حسن، العُدة في أصول الفقه - قم، چاپ: اول، ۱۴۱۷ ق، النص، ج ۱، ص ۱۵۴.

«... طائفه­ شيعه فرق گذاشته­ اند ميان آن چه که محمد بن ابي عمير و صفوان بي يحيي و احمد بن محمد بن ابي نصر و ديگر مشايخ ثقاتي که به صورت مسند يا مرسل، جز از ثقة نقل نمي­ کنند، نقل کرده ­اند و ميان آن چه که ديگران نقل کرده­ اند و به همين دليل به روايت مرسل اين مشايخ ثقات عمل کرده ­اند حتي اگر آن روايت را فقط همين مشايخ نقل کرده باشند.»

ثانيا: صفوان بن يحيي از اصحاب اجماع نيز مي­ باشد که همه­ علماي شيعه اجماع دارند بر اين که آن چه را که نقل مي ­کنند، درست و صحيح است و به همين دليل بسياري از علماي شيعه، معتقدند که هنگامي که سند به اصحاب اجماع رسيد، ديگر نياز به بررسي ندارد؛ زيرا اين افراد جز روايت صحيح را نقل نمي ­کنند. بنابراين، در اين جا نيز؛ روايت صحيح خواهد بود؛ زيرا اگر چه «رجل» در اين روايت مجهول است اما چون صفوان بن يحيي، فقط روايات صحيح را نقل مي ­نمايد، بنابراين در اين جا هم که روايت را از اين «رجل» نقل کرده، مي ­دانسته که اين روايت صحيح است و شکي در صحتش وجود ندارد. مرحوم کشي رحمه الله در اين زمينه مي­ نويسد:

«۱۰۵۰- أَجْمَعَ أَصْحَابُنَا عَلَى‏ تَصْحِيحِ‏ مَا يَصِحُ‏ عَنْ هَؤُلَاءِ وَ تَصْدِيقِهِمْ، وَ أَقَرُّوا لَهُمْ بِالْفِقْهِ وَ الْعِلْمِ: وَ هُمْ سِتَّةُ نَفَرٍ آخر دون الستة نفر الذين ذكرناهم في أصحاب أبي عبد الله عليه السلام، منهم يونس بن عبد الرحمن و صفوان بن يحيى بياع السابري و محمد بن أبي عمير و عبد الله بن المغيرة و الحسن بن محبوب و أحمد بن محمد بن أبي نصر ... و أفقه هؤلاء يونس بن عبد الرحمن و صفوان بن يحيى.»

كشى، محمد بن عمر، رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال، مشهد، چاپ اول، ۱۴۰۹ ق، النص، ص ۵۵۶.

«اصحاب ما [شيعيان امامي] اجماع دارند بر صحت و تصديق آن چه که از اين افراد نقل شده و صحيح است و تصريح به فقاهت و علم اين افراد کرده­ اند و اين ­ها شش نفر هستند که [از لحاظ طبقه] از آن شش نفري که در اصحاب امام صادق عليه السلام بيان کرديم، پايين ­ترند. اين افراد عبارتند از يونس بن عبدالرحمن و صفوان بن يحيي و محمد بن ابي عمير و عبد الله بن المغيرة و الحسن بن محبوب و احمد بن محمد بن ابي نصر و ... و فقيه­ ترين اين افراد يونس بن عبد الرحمن و صفوان بن يحيي هستند.»

ثالثا: تاييد دو دليل بالا اين است که خود مرحوم ابن قولوية قمي رحمه الله در مقدمه کتاب شريف کامل الزيارات تصريح کرده که در کتابش تنها رواياتي را نقل کرده که راويانش ثقه هستند و از رواياتِ راويان شاذ و متروک پرهيز کرده است:

«... قد علمنا أنا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعنى و لا في غيره لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته و لا أخرجت فيه حديثا روي عن الشذاذ من الرجال يؤثر ذلك عنهم عن المذكورين غير المعروفين بالرواية المشهورين بالحديث و العلم.»

ابن قولويه، جعفر بن محمد، كامل الزيارات - نجف اشرف، چاپ: اول، ۱۳۵۶ش، ص ۴، مقدمه­ مولف.

«... مي ­دانيم که همه­ آن چه که در اين زمينه [زيارت پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام] و ديگر زمينه­ ها، از ائمه عليهم السلام نقل شده، در دسترس ما نيست؛ لکن آن چه که نقل کرده­ ام مقداري است که از موثقين اصحاب اماميه به دست ما رسيده است و در اين کتاب، روايات راويان شاذ و نادر را نقل نکرده­ ام؛ البته شاذهايي را که معروفين و بزرگان علم حديث نقل نکرده باشند.»

همان طور که روشن است، بر اساس اين متن، ابن قولويه تصريح کرده که از راويان شاذ و نادر روايت نقل نمي ­نمايد و فقط نقل افراد ثقة و مشهور را آورده است. به همين دليل برخي بزرگان شيعه، اين نوشته­ مرحوم ابن قولوية را، دليل بر وثاقت راويان کتابش گرفته و همه­ اين راويان را ثقه بر شمرده ­اند. به بيان ديگر، اين مطلب را از توثيقات عام، حساب کرده ­اند.

۸. سيف التمار

وي نيز از راويان ثقة و مورد اعتماد شيعه است؛ علاوه بر اين که صفوان روايت را از او نقل کرده و چون صفوان از مشايخ ثقات است و جز از ثقات نقل نمي ­نمايد، بنابراين سيف نيز ثقه است. مرحوم نجاشي، درباره­ سيف مي ­نويسد:

«۵۰۵- سيف بن سليمان التمار أبو الحسن كوفي روى عن أبي عبد الله عليه السلام ثقة.»

نجاشي، احمد بن على، رجال النجاشي، قم، چاپ ششم، ۱۳۶۵ ش، ص ۱۹۰.

«سيف بن سليمان التمار ... اهل کوفه است که از امام صادق عليه السلام روايت نقل کرده و ثقه مي­ باشد.»

هم چنين ابن داود حلي درباره ­اش مي­ نويسد:

«۷۳۸- سيف‏ بن‏ سليمان‏ التمار ... أبو الحسن كوفي ثقة.»

حلي، حسن بن عليّ بن داود، الرجال (لابن داود) - تهران، چاپ: اول، ۱۳۴۲ ش، ص ۱۸۱ – ۱۸۲.

خلاصه­ بحث

بر اساس آن چه که تاکنون بيان شد، روشن گرديد که سند اين روايت صحيح است و هيچ گونه اشکالي بدان وارد نيست.

پاسخ تفصيلي پرسش دوم

پرسش دوم شما از اين بود که آيا اين روايت تعارضي با مباني کلامي شيعه دارد يا خير؟

اين پرسش به خودي خود ممکن است دو جهت داشته باشد: يکي اين که آيا ممکن است کسي که عذاب بر او واجب شده، در اثر شفاعت نجات پيدا کند و پرسش دوم اين که، آيا فقط پيامبران و امامان عليهم السلام شفاعت مي ­کنند يا اين که کسان ديگري همچون زائر امام حسين عليه السلام نيز مي ­توانند شفاعت بنمايد؟ در ادامه پاسخ تفصيلي به اين دو پرسش بيان مي­ گردد.

پاسخ تفصيلي پرسش اول: آيا ممکن است کسي که عذاب بر او واجب شده بر اثر شفاعت نجات پيدا کند؟

در پاسخ بايد عرض کنيم که اين روايت هيچ­ گونه تعارضي با مباني کلامي شيعه و حتي اهل سنت ندارد که در ادامه، با بيان چند دليل، توضيح داده مي­ شود.

دليل اول: دقت در معناي شفاعت و اين که شفاعت رحمتي است براي نجات مردم از عذاب

با اندک تامل و دقتي روشن مي ­شود که شفاعت نوعي رحمت و لطف ويژه از سوي خداوند متعال است که بر اساس آن به پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله، امامان معصوم عليهم السلام، پيامبران الهي عليهم السلام، برخي بندگان صالح و برخي افراد با ايمان اجازه داده مي ­شود که گناه­ کاران را با خود همراه کرده و از آتش جهنم و عذاب الهي نجات دهند. مفسر بزرگ شيعه مرحوم طبرسي در تفسير مجمع البيان شفاعت را اين گونه بيان کرده است:

«أصل الشفاعة من الشفع الذي هو ضد الوتر فإن الرجل إذا شفع بصاحبه فقد شفعه أي صار ثانيه ... و اختلفت الأمة في كيفية شفاعة النبي صلي الله عليه و آله يوم القيامة فقالت المعتزلة و من تابعهم: يشفع لأهل الجنة ليزيد الله درجاتهم و قال غيرهم من فرق الأمة: بل يشفع لمذنبي الأمة ممن ارتضى الله دينهم ليسقط عقابهم بشفاعته.»

فضل بن حسن الطبرسي، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تحقيق: محمد جواد بلاغي، چاپ سوم، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۳، ج ‏۳، ص ۱۲۹.

«شفاعت در اصل و لغت از شفع [به معناي زوج] است که در برابر وتر [به معناي فرد] است و هنگامي که کسي همراه خودش را شفاعت مي ­نمايد، آن را همراه و دوم خودش قرار مي­ دهد ... و امت اسلام درباره­ چگونگي شفاعت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله دچار اختلاف شده ­اند و معتزلي ­ها و پيروانشان گفته­ اند که ايشان از اهل بهشت شفاعت مي ­نمايند تا درجات و مقاماتشان بالا برود و ديگر فرقه­ هاي امت اسلامي [غير از معتزلي ­ها که شامل شيعه و همه­ اهل سنت کنوني جهان مي­ شود] گفته ­اند که ايشان گناه ­کاران امتشان، که خداوند از دينشان راضي است را، شفاعت مي ­نمايند تا عذابشان به وسيله­ شفاعت ايشان از ميان برود.»

وي در جاي ديگري مي­ نويسد:

«و هي ثابتة عندنا للنبي صلي الله عليه و آله و لأصحابه المنتجبين و الأئمة من أهل بيته الطاهرين عليهم السلام و الصالحي المؤمنين و ينجي الله تعالى بشفاعتهم كثيرا من الخاطئين و يؤيده الخبر الذي تلقته الأمة بالقبول و هو قوله:‏ ادخرت شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي‏.»

فضل بن حسن الطبرسي، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تحقيق: محمد جواد بلاغي، چاپ سوم، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۳، ج ‏۱ ، ص ۲۲۳.

«نيز به عقيده­ ما [شيعيان] اين شفاعت همان گونه كه براى رسول اكرم صلي الله عليه و آله است، براى ياران برگزيده­ آن حضرت و امامان اطهار عليهم السلام و مؤمنين و صالحين نيز مي­ باشد و خداوند به دست آن­ ها، بسيارى از گناه­ كاران را نجات خواهد داد. مؤيّد عقيده­ ما، روايتى است از رسول اكرم صلي الله عليه و آله كه مورد پذيرش همه­ امت اسلامي [چه شيعه و چه اهل سنت] مي­ باشد و آن اين فرمايش حضرت است که من شفاعتم را براى مرتكبان گناهان كبيره، ذخيره كرده‏ ام.»

همان طور که روشن است، مرحوم طبرسي، شفاعت را رحمتي مي ­داند که بر اساس آن برخي از گناه ­کارن امت، شفاعت شده و مورد عفو و بخشش قرار مي­ گيرند. بنابراين شفاعت يک لطف و رحمت ويژه از سوي خداوند متعال است که با آن برخي مسلمانان گناه ­کار را از عذاب نجات مي­ دهد. البته اين ديدگاه اختصاص به مرحوم طبرسي ندارد و ديدگاه ديگر بزرگان شيعه نيز هست که با اندک مراجعه ­اي، روشن مي­ گردد؛ بلکه ديدگاه بيش­تر پيروان مذاهب اهل سنت نيز همين است. تنها در اين زمينه، ديدگاه معتزله و خوارج با ديدگاه شيعه و اهل سنت تفاوت دارد، که آن ­ها نيز منقرض شده­ اند و هم اکنون پيرواني ندارند. براي نمونه، قرطبي از مفسرين به نام اهل سنت، مي­ نويسد:

«أصل الشفاعة والشفعة ونحوها من الشفع و هو الزوج في العدد و منه الشفيع لأنه يصير مع صاحب الحاجة شفعا ... فالشفاعة إذا ضم غيرك إلى جاهك و وسيلتك فهي على التحقيق إظهار لمنزلة الشفيع عند المشفع و إيصال المنفعة إلى المشفوع له.»

الجامع لأحكام القرآن، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: ۶۷۱ ، دار النشر: دار الشعب – القاهرة، ج ۵، ص ۲۹۵.

«شفاعت و شفعة و مانند اين دو، در اصل از ريشه­ «شفع» است که از لحاظ شمارش، به زوج گفته مي ­شود و شفيع نيز از همين ريشه است؛ [و به شفيع، شفيع مي ­گويند] زيرا همراه با شخصي که نياز به شفاعت دارد، همراه شده و دو تا مي ­شوند ... بنابراين شفاعت هنگامي است که ديگري به جاه و وسيله­ تو تمسک مي­ جويد و شفاعت به صورت يقيني، آشکار کردن مقام و منزلت شفاعت کننده است، نزد کسي که پيش او شفاعت مي­ شود و رساندن نفع و سود به کسي است که برايش شفاعت مي­ شود.»

قرطبي در جاي ديگري از قاضي عياض اين چنين نقل مي ­نمايد:

«... الثالثة في قوم من موحدي أمته استوجبوا النار بذنوبهم فيشفع فيهم نبينا صلى الله عليه و سلم و من شاء الله أن يشفع ويدخلون الجنة. ... الرابعة فيمن دخل النار من المذنبين فيخرجون بشفاعة نبينا صلى الله عليه وسلم وغيره من الأنبياء والملائكة وإخوانهم المؤمنين.»

الجامع لأحكام القرآن، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: ۶۷۱، دار النشر: دار الشعب - القاهرة تفسير، ج ۱۰، ص ۳۱۰.

«سومين [نوع از انواع شفاعت] درباره­ گروهي از موحدين امت [کساني که شهادت به يگانگي خداوند مي ­دهند] است که آتش و عذاب بر آن­ ها واجب شده و پيامبر ما صلي الله عليه [و آله] از آن ­ها شفاعت مي­ نمايد و هم چنين از هر کسي که بخواهد شفاعت مي­ کند [حتي اگر از اين امت نباشند] و وارد بهشت مي­ شوند. ... چهارمين [نوع شفاعت] درباره­ کساني از گناه­ کاران است که وارد جهنم شده ­اند و با شفاعت پيامبر ما صلي الله عليه [و آله] و ديگر پيامبران [علي نبينا و آله و عليهم السلام] و فرشتگان و برادران با ايمانشان از آتش خارج مي ­شوند.»

تا اين جا روشن گرديد که شفاعت از ديدگاه شيعه و اهل سنت، نوعي رحمت و لطف خاص است که بر اساس آن شفاعت کننده، گناه­ کار را از عذاب نجات مي­ دهد. خوب هنگامي که شفاعت يک رحمت خاص و ويژه­ خداوند و يک وسيله براي نجات مردم از عذاب شد، ديگر فرقي ندارد که شخصي که شفاعت مي ­شود، گناهان کوچک انجام داده باشد يا گناهان بزرگي که انسان را مستحق عذاب مي­ نمايد. در هر دو صورت، اين رحمت الهي ممکن است شامل حال مردم شود و الا بر اساس قواعد کلامي، شخص چه گناه کوچک انجام دهد و چه گناه بزرگ، تا هنگامي که توبه نکرده باشد، به اندازه­ گناهش مستحق عذاب است و شفاعت وسيله ­اي است که خداوند قرار داده تا افراد از عذاب نجات پيدا کنند. از طرف ديگر نيز، بايد دقت کرد که رحمت خداوند بر اساس قرآن کريم، واسع و گسترده است و اگر خداوند بخواهد، مي­ تواند اجازه­ شفاعت از هر گناهکاري را بدهد.

قرآن کريم نيز به اين مطلب تصريح کرده است که همه­ مخلوقات مِلک و بنده­ خداوند متعال هستند و خداوند مي ­تواند در برخورد با بندگانش، آن گونه که مي ­خواهد برخورد کند و هر کسي را که بخواهد ببخشد و هر کس را که نمي­ خواهد نبخشد و اين بخشيده شدن، مي ­تواند با لطف و رحمتي به اسم شفاعت باشد و مي­ تواند به صورت ديگري اتفاق بيفتد. براي نمونه به برخي از اين آيات قرآني در اين زمينه اشاره مي شود:

«وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ.» (آل عمران/۱۲۹)

«براي خداست آن چه در آسمان ­ها و زمين است؛ هر کس را که بخواهد مي بخشد و هر کس را که بخواهد عذاب مي ­کند و خداوند بسيار بخشند و هميشه مهربان است.»

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ (المائدة/۴۰)

«آيا ندانست که همانا مالکيت آسمان­ ها و زمين براي خداوند است، هر کس را که بخواهد عذاب مي ­نمايد و هر کس را که بخواهد مي ­بخشد و خداوند بر هر کاري هميشه تواناست.»

همان گونه که از آيه­ دوم بر مي ­آيد، خداوند متعال پس از اين که مي­ فرمايد: هر کس را که بخواهد مي­ بخشد و هر کس را که بخواهد عذاب مي ­نمايد، فرموده که خداوند بر هر کاري تواناست و اين مطلب خودش اشاره دارد به همان استدلالي که در بالا بيان شد که خداوند مالک بندگان است و هيچ مانعي ندارد که کسي را با وجود اين که گناهِ مستوجب عذاب انجام داده باشد، به دليل کرم و لطفش، به وسيله­ شفاعت يا غير آن ببخشد.

دليل دوم: دلالت آيات قرآني

خداوند متعال در قرآن کريم، تصريح کرده است که شرک را نمي­ بخشد و پايين ­تر از شرک، هر گناهي که انسان انجام دهد، امکان بخشيده شدنش وجود دارد. قرآن در اين زمينه مي ­فرمايد:

«إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظيماً» (النساء/۴۸)

«بدون شک خداوند اين را كه به او شرك بورزند، نمى‏ بخشد و (همه­ گناهان) پايين‏ تر از آن را براى هر كس كه بخواهد، مى‏ بخشايد و هر كس براى خداوند شريك قرار دهد، گناه بزرگي انجام داده است.»

«إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً» (النساء/۱۱۶)

«بدون شک خداوند اين را كه به او شرك بورزند، نمى ‏بخشد و (همه­ گناهان) پايين‏ تر از آن را براى هر كس كه بخواهد، مى ‏بخشايد و هر كس براى خداوند شريك قرار دهد، در گمراهي دوري افتاده است.»

«قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ.» (الزمر/۵۳)

«بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خداوند همه­ گناهان را مى‏ آمرزد؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است‏.»

همان گونه که از اين آيات روشن است، خداوند متعال مي ­فرمايد که امکان بخشيده شدن همه­ گناهان پايين ­تر از شرک، اعم از گناهان کبيره و صغيره وجود دارد و بنابراين چه اين که گناه بزرگي همچون قتل انجام شود که باعث واجب شدن عذاب مي­ شود و چه گناهان ديگر، امکان بخشش وجود دارد و اين بخشش ممکن است با توبه در همين دنيا به دست آيد يا به وسيله­ انجام دادن کارهاي صالح و نيکو و يا اين که با لطف و رحمت خاص خداوند و به وسيله­ شفاعت به دست آيد.

البته روشن است که اين آيه در مقام بيان توبه­ مشرکين نيست و الا اگر مشرکي توبه کند و ايمان بياورد، امکان بخشيده شدن شرک گذشته­ ­اش وجود دارد؛ بلکه مراد اين آيه، مشرکيني است که تا پايان عمر مشرک مانده و با همين وضعيت تاسف­ بار از دنيا مي­ روند و توبه نکرده­ اند. آيه­ سوم که سخن از بخشيده شدن همه­ گناهان دارد، همين مطلب را بيان مي ­کند که حتي فردي که مشرک نيز هست، نبايد نا اميد باشد و اگر توبه کند بخشيده مي­ شود.

مفسرين فراواني از شيعه و اهل سنت، به اين مطلب که امکان بخشيده شدن همه­ گناهانِ پايين ­تر از شرک وجود دارد، تصريح کرده ­اند که در در ادامه به نوشته­ برخي از آنها اشاره مي­ شود.

مرحوم علامه­ي طباطبايي رحمه الله در تفسير شريف الميزان مي­ نويسد:

«مغفرته سبحانه و عدم مغفرته لا يقع شي‏ء منهما وقوعا جزافيا بل على وفق الحكمة، و هو العزيز الحكيم، فأما عدم مغفرته للشرك فإن الخلقة إنما تثبت على ما فيها من الرحمة على أساس العبودية و الربوبية، قال تعالى: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ: «الذاريات: ۵۶»، و لا عبودية مع شرك، و أما مغفرته لسائر المعاصي و الذنوب التي دون الشرك فلشفاعة من جعل له الشفاعة من الأنبياء و الأولياء و الملائكة و الأعمال الصالحة ... فمعنى الآية أنه تعالى لا يغفر الشرك من كافر و لا مشرك، و يغفر سائر الذنوب دون الشرك بشفاعة شافع من عباده أو عمل صالح.»

علامه­ طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، چاپ پنجم، قم، انتشارات جامعه­ مدرسين حوزه­ علميه­ قم، ۱۴۱۷ ق، ج ۴، ص ۳۷۱.

«از آن جا که خداوند عز و جل عزيز و حكيم است و هيچ كاري را بى حكمت و گزاف انجام نمي­ دهد، بناچار نيامرزيدن مشرك و آمرزيدن ساير گناهان نيز بايد بر اساس حكمت باشد. اما حكمت اين كه شرك را نمى‏ آمرزد، اين است كه عالَم خلقت، كه سرا پايش رحمت خداست، اساسش بندگي مخلوقات و ربوبيت خداى متعال است، همچنان كه خود خداوند متعال مي­فرمايد: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» و روشن است كه با شرك ديگر بندگي باقي نمي­ ماند و اما اين كه ساير گناهان و نافرماني ­هاى پايين ­تر از شرك را مى‏ آمرزد، از دو راه و وسيله است، يكى شفاعت كسانى كه خداوند برا­يشان منزلت شفاعت را قرار داده، کساني هم چون پيامبران عليه السلام و اوليا و فرشتگان و راه ديگر، به وسيله­ کارهاي صالح و نيک خود افراد گنا­هكار است ... بنا بر اين، معناى آيه اين چنين مى‏ شود كه خداى تعالى شرك را از هيچ كافر و مشركى نمى‏ آمرزد و ساير گناهانى را كه پايين‏ تر از شرك است، به وسيله­ شفاعت بندگاني که شفيع هستند يا به وسيله­ عمل صالح مى‏ آمرزد.»

طبري از مفسران بزرگ اهل سنت نيز، در ذيل اين آيه­ مبارکه مي­ نويسد:

«إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ يعني بذلك جل ثناؤه: يا أيها الذين أوتوا الكتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معكم، و إن الله لا يغفر أن يشرك به، فإن الله لا يغفر الشرك به و الكفر، و يغفر ما دون ذلك الشرك لمن يشاء من أهل الذنوب و الآثام.»

محمد بن جرير طبري، جامع البيان في تفسير القرآن (تفسير طبري)، چاپ اول، بيروت، دار المعرفة، ۱۴۱۲ ق، ج ۵، ص ۸۰.

«بدون شک خداوند اين را كه به او شرك بورزند، نمى‏ بخشد و (همه­ گناهان) پايين‏ تر از آن را براى هر كس كه بخواهد، مى‏ بخشايد؛ مقصود خداوند از اين آيه، اين است که اي کساني که کتاب داده شده ­ايد [اهل کتاب] ايمان بياوريد به آن چه که نازل کرده ­ايم در حالي که تصديق مي ­نمايد آن چه را که با شماست و خداوند اين که به او شرک بورزند را نمي­ بخشد؛ زيرا خداوند شرک و کفر را نمي­بخشد و پايين­تر از شرک را براي کساني از اهل گناهان و بدي­ها که بخواهد، مي بخشد

آلوسي نيز در تفسيرش ذيل اين آيه­ شريفه مي ­نويسد:

«وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ: ... (ذلك) إشارة إلى الشرك، و فيه إيذان ببعد درجته في القبح أي يغفر ما دونه من المعاصي و إن عظمت و كانت كرمل عالج، و لم يتب عنها تفضلا من لدنه و إحسانا.»

روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج ۵ ص ۵۲ ، اسم المؤلف: العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود الألوسي البغدادي الوفاة: ۱۲۷۰هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت.

«و پايين­ تر از آن را مي ­بخشد: ... (آن) اشاره به شرک دارد و اين قسمت نشان مي­ دهد که چه قدر شرک پايين و قبيح است. معنايش اين است که خداوند به دليل لطف و رحمت خودش، مي ­بخشد گناهاني را که از شرک پايين ­تر هستند و اگر چه آن گناهان بسيار بزرگ و به اندازه­ ريگ بيابان باشد و از آن توبه نکرده باشد

خلاصه­ دليل اين که خداوند فرموده همه­ گناهاني که پايين­تر از شرک باشد، امکان بخشيده شدنش وجود دارد، چه آن گناه، داخل شدن در آتش را واجب کرده باشد و چه نکرده باشد؛ مهم اين است که از شرک پايين ­تر است و از طرفي نيز يکي از راه­ هاي بخشش اين گناهان، شفاعت است.

دليل سوم: در موارد متعددي آمده است که امکان بخشيده شدن کسي که عذاب بر او واجب شده، وجود دارد

اگر کسي به روايات شيعه و اهل سنت مراجعه نمايد، مي­ بيند: اين که گناهکاري که عذاب بر او واجب شده به وسيله­ شفاعت نجات پيدا کند، اختصاص به زائر امام حسين عليه السلام ندارد و در موارد ديگري نيز، اين گونه تعابير به کار رفته؛ براي نمونه گفته شده که برخي از قاريان قرآن، ده نفر از خاندانشان را که عذاب بر آن­ها واجب شده است، شفاعت مي­ نمايند. جالب اين جاست که در يکي از روايات، پس از اين که پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمودند که امکان شفاعت کردن اين گناهکاران وجود دارد، اصحاب پرسيدند که چگونه اين قضيه امکان دارد؟ و خود پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله پاسخ دادند: زيرا انسان نيکوکار نياز به شفاعت ندارد و شفاعت قرار داده شده تا گناهکاران هلاک شونده نجات پيدا کنند. در ادامه برخي از اين روايت شيعه و اهل سنت بيان مي­ گردد:

«وَ مِنْهُ [ثواب الاعمال] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ سَخْتَوَيْهِ بْنِ شَبِيبٍ عَنْ عَاصِمٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ عَنْ سُلَيْمَانَ التَّيْمِيِّ عَنْ أَبِي عُثْمَانَ النَّهْدِيِّ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏: مَا مِنْ عَبْدٍ يُصَلِّي لَيْلَةَ الْعِيدِ سِتَّ رَكَعَاتٍ إِلَّا شُفِّعَ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ كُلِّهِمْ وَ إِنْ كَانُوا قَدْ وَجَبَتْ‏ لَهُمُ‏ النَّارُ قَالُوا وَ لِمَ ذَاكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ- قَالَ لِأَنَّ الْمُحْسِنَ لَا يَحْتَاجُ إِلَى الشَّفَاعَةِ إِنَّمَا الشَّفَاعَةُ لِكُلِّ هَالِكٍ.»

مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت)، بيروت، چاپ: دوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۸۸، ص ۱۳۱ و شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة - قم، چاپ: اول، ۱۴۰۹ ق، ج ۸، ص ۸۷ و ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال - قم، چاپ: دوم، ۱۴۰۶ ق، النص، ص ۷۷.

«سلمان فارسي رحمه الله از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نقل مي­ نمايد که فرمود: هيچ بنده­ اي نيست که شب عيد [فطر] شش رکعت نماز بخواند مگر اين که به او اجازه شفاعت همه­ خانواده ­اش داده مي­ شود و اگرچه آتش برايشان قطعي شده باشد. [اصحاب] گفتند: دليل اين مطلب چيست اي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله؟ فرمود: زيرا انسان نيکوکار که نياز به شفاعت ندارد و همانا شفاعت فقط براي کساني است که هلاک شونده هستند.»

همان گونه که روشن است، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در اين روايت، شفاعت را لطف و رحمتي مي­ داند که قرار داده شده تا هلاک شوندگان و کساني که آتش برايشان قطعي شده را، نجات دهد و الا انسان نيکوکار، به وسيله­ نيکي­ هايش از شر بدي­ هايش نجات پيدا خواهد کرد. همچنين در اين روايت، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله، کسي را که در شب عيد فطر شش رکعت نماز بخواند، داراي مقام شفاعت از همه­ خانواده­ اش دانسته است.

در روايت ديگري، در تفسير علي بن ابراهيم قمي رحمه الله، اين چنين آمده است:

قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الْمُكَبِّرِ قَالَ‏ دَخَلَ مَوْلًى لِامْرَأَةِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع يُقَالُ لَهُ: أَبُو أَيْمَنَ، فَقَالَ: يَا أَبَا جَعْفَرٍ يغرونَ النَّاسَ وَ يَقُولُون: شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ «شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ». فَغَضِبَ أَبُو جَعْفَرٍ ع حَتَّى تَرَبَّدَ وَجْهُهُ ثُمَّ قَالَ: وَيْحَكَ يَا أَبَا أَيْمَنَ أَ غَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُكَ- أَمَا لَوْ قَدْ رَأَيْتَ أَفْزَاعَ الْقِيَامَةِ لَقَدِ احْتَجْتَ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص وَيْلَكَ فَهَلْ يَشْفَعُ إِلَّا لِمَنْ وَجَبَتْ‏ لَهُ‏ النَّارُ ثُمَّ قَالَ: مَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ إِلَّا وَ هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص يَوْمَ الْقِيَامَةِ، ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ ص الشَّفَاعَةَ فِي أُمَّتِهِ- وَ لَنَا الشَّفَاعَةَ فِي شِيعَتِنَا وَ لِشِيعَتِنَا الشَّفَاعَةَ فِي أَهَالِيهِمْ- ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ حَتَّى لِخَادِمِهِ وَ يَقُولُ: يَا رَبِّ حَقُّ خِدْمَتِي كَانَ يَقِينِي الْحَرَّ وَ الْبَرْد.»

قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي، تحقق: موسوي جزائري، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، ۱۴۰۴ ق، ج ‏۲، ص ۲۰۲.

«ابو العباس المکبر نقل مي­ نمايد که غلام همسر امام سجاد عليه السلام که اسمش ابو ايمن بود، بر امام محمد باقر عليه السلام، وارد شد و عرض کرد: يا ابا جعفر عليه السلام؛ مردم را گمراه مي­ کنند و مي­ گويند: شفاعت محمد صلي الله عليه و آله وجود دارد! شفاعت محمد صلي الله عليه و آله وجود دارد [يعني اين مطلب نادرست را به خورد مردم مي­ دهند در حالي که واقعيت ندارد] پس حضرت امام محمد باقر عليه السلام، عصباني شدند به گونه ­اي که صورتشان بر افروخته گرديد و فرمودند: واي بر تو اي ابا ايمن! آيا تو را گول زده ­اند که گفته­ اند: شکم و شهوتت از گناه پاک بماند؟ [يعني همان گونه که اين جزء معارف دين است و به آن اعتقاد داري و فايده ­اش به تو مي­ رسد، شفاعت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نيز جز دين است و ايمان به آن به خودت نفع مي ­رساند] تو اگر مصيبت و گرفتاري بزرگ قيامت را ببيني، [خواهي فهميد] که يقينا به شفاعت محمد صلي الله عليه و آله نياز داري. واي بر تو! آيا جز اين است که ايشان از کساني شفاعت مي­ نمايند که آتش برايشان قطعي شده است. سپس امام محمد باقر عليه السلام فرمود: هيچ کس از اولين و آخرين نيست مگر اين که نيازمند شفاعت پيامبر صلي الله عليه و آله است. امام محمد باقر عليه السلام سپس فرمودند: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله از امتشان شفاعت مي­ کنند و ما نيز از شيعيان شفاعت مي­ نماييم و شيعيان ما از خانواده و اهل خودشان شفاعت مي ­نمايند سپس فرمودند: انسانِ داراي ايمان، به اندازه دو قبيله­ ربيعة و مضر شفاعت مي­ نمايد و انسان داراي ايمان حتي از خادم خودش نيز، شفاعت مي ­کند و مي­ گويد: خداوندا حق خادمم بر من اين است که به من خدمت مي ­کرد و مرا از گرما و سرما نگه مي­ داشت.»

در اين جا لازم است چند نکته نسبت به اين روايت توضيح داده شود:

۱. اين روايت از نظر سندي، معتبر است و بر اساس مباني رجالي برخي از علماء «صحيح» و بر اساس مباني برخي ديگر «حسن» است که در هر دو صورت معتبر مي­ باشد؛ زيرا علي بن ابراهيم ثقة است و پدر ايشان بر اساس ديدگاه برخي ثقة است (در اين صورت روايت صحيح مي ­شود) و بر اساس ديدگاه برخي ديگر، توثيق صريح ندارد اما مدح شده است (بر اين اساس روايت حسن مي­ شود) و ابن ابي عمير از اصحاب اجماع و مشايخ ثقات است که جز از ثقة نقل نمي ­نمايند و به همين دليل، راوي ­هايي که جلوتر از ايشان هستند، نياز به بررسي ندارند و بنابراين، سند اين روايت معتبر مي باشد.

۲. در اين روايت نيز همانند روايت پيشين، امام محمد باقر عليه السلام، فرموده ­اند که امکان شفاعت از کساني که آتش برايشان قطعي شده، وجود دارد. علاوه بر اين که در اين روايت، امام تصريح مي ­نمايند که همه­ شيعيان اجازه­ شفاعت از خانواده و اهلشان را دارند؛ بنابراين بر اساس اين روايت نيز، اين که فردي که آتش برايش قطعي شده، شفاعت شود، امري ممکن و جز معارف دين شمرده شده است.

همان گونه که پيش از اين گذشت، اين روايات اختصاص به شيعه ندارد و در روايات اهل سنت نيز آمده که امکان شفاعت از کسي که آتش و عذاب برايش قطعي شده، وجود دارد و انسان مومن مي ­تواند از کساني که آتش برايشان قطعي شده، شفاعت نمايد. براي نمونه برخي از اين روايت بيان مي ­گردد.

ابن ماجة در سننش، که از کتب شش­گانه­ اهل سنت به حساب مي­ آيد، اين چنين نقل کرده است:

«۲۱۶- حدثنا عَمْرُو بن عُثْمَانَ بن سَعِيدِ بن كَثِيرِ بن دِينَارٍ الْحِمْصِيُّ ثنا محمد بن حَرْبٍ عن أبي عُمَرَ عن كَثِيرِ بن زَاذَانَ عن عَاصِمِ بن حمزة عن عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم من قَرَأَ الْقُرْآنَ وَحَفِظَهُ أَدْخَلَهُ الله الْجَنَّةَ وَشَفَّعَهُ في عَشَرَةٍ من أَهْلِ بَيْتِهِ كلهم قد استوجب النَّارَ

سنن ابن ماجه ، اسم المؤلف: محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني الوفاة: ۲۷۵، دار الفكر، بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج ۱، ص ۷۸.

«[امام] علي بن ابي طالب [عليهما السلام] از پيامبر خدا صلي الله عليه [و آله] نقل کرده که فرمود: هر کس که قرآن را بخواند و حفظ کند، خداوند او را داخل بهشت خواهد کرد و به او اجازه­ شفاعت ده نفر از خانواده ­اش را مي ­دهد، در حالي که براي همه­ آن ده نفر، آتش قطعي شده است

اين روايت را با اندک تفاوتي، ترمذي نيز در سننش نقل کرده است:

«حدثنا عَلِيُّ بن حُجْرٍ أخبرنا حَفْصُ بن سُلَيْمَانَ عن كَثِيرِ بن زَاذَانَ عن عَاصِمِ بن ضَمْرَةَ عن عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم من قَرَأَ الْقُرْآنَ وَاسْتَظْهَرَهُ فَأَحَلَّ حَلَالَهُ وَحَرَّمَ حَرَامَهُ أَدْخَلَهُ الله بِهِ الْجَنَّةَ وَشَفَّعَهُ في عَشْرَةٍ من أَهْلِ بَيْتِهِ كلهم وَجَبَتْ له النَّارُ.»

الجامع الصحيح سنن الترمذي، اسم المؤلف: محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي الوفاة: ۲۷۹، دار النشر: دار إحياء التراث العربي، بيروت،تحقيق: أحمد محمد شاكر و آخرون، ج ۵، ص ۱۷۱.

«[امام] علي بن ابي طالب [عليهما السلام] از پيامبر خدا صلي الله عليه [و آله] نقل کرده که فرمود: هر کس که قرآن را بخواند و از آن برداشت کند و حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمرد، خداوند او را داخل بهشت خواهد کرد و به او اجازه­ شفاعت از ده نفر از خانواده ­اش را خواهد داد در حالي که بر همه­ اين ده نفر، آتش قطعي شده است

اين روايت را علاوه بر اين دو نفر، احمد بن حنبل، امام مذهب حنبلي نيز، در دو جاي مسندش نقل کرده است.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، الوفاة: ۲۴۱، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج ۱، ص ۱۴۸، ح ۱۲۶۷ و ص ۱۴۹، ح ۱۲۷۷.

هم چنين اين روايت را، بسياري ديگر از علماي اهل سنت، هم چون ابو يعلي در مسندش، بيهقي در شعب الايمان، آجري در الشريعة، طبراني در المعجم الاوسط و ... نقل کرده­ اند، هم چنين برخي از علماي اهل سنت هم چون خطيب بغدادي در تاريخ بغداد، اين روايت را از عايشة نقل کرده ­اند. هم چنين بيهقي در شعب الايمان اين روايت را از جابر از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نقل کرده است.

مطلب مهم ديگر اين که ابن حبان در صحيحش، از ابو حاتم نقل مي ­نمايد که عفو پروردگار عبارت است از اين که کساني را که عذاب و آتش برايشان قطعي شده است به وسيله­ شفاعت يا چيز ديگري نجات دهد و ببخشد:

«قَالَ أَبُو حَاتِمٍ: الْفَرْقُ بَيْنَ الْعَفْوِ وَالْغُفْرَانِ أَنَّ الْعَفْوَ قَدْ يَكُونُ مِنَ الرَّبِّ جَلَّ وَعَلا لَمْنِ اسْتَوْجَبَ النَّارَ مِنْ عِبَادِهِ قَبْلَ تَعْذِيبِهِ إِيَّاهُمْ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهُ وَقَدْ يَكُونُ ذَلِكَ بَعْدَ تَعْذِيبِهِ إِيَّاهُمُ الشَّيْءَ الْيَسِيرَ ثُمَّ يَتَفَضَّلُ عَلَيْهِمْ جَلَّ وَعَلا بِالْعَفْوِ إِمَّا مِنْ حَيْثُ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ وَإِمَّا بِشَفَاعَةِ شَافِعٍ وَالْغُفْرَانُ هُوَ الرِّضَا نَفْسُهُ وَلا يَكُونُ الْغُفْرَانُ.»

صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي، الوفاة: ۳۵۴، مؤسسة الرسالة، بيروت، ۱۴۱۴ق – ۱۹۹۳ م، الطبعة: الثانية، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ج ۴، ص ۵۶۲.

«ابو حاتم مي ­گويد: فرق ميان عفو و غفران در اين است که عفو، از جانب پروردگار براي بندگاني است که آتش برايشان قطعي شده است، پيش از آن که عذابشان کند ... و گاهي اين عفو پس از اين که مقدار کمي اين بندگان را عذاب کرده است، صورت مي­ گيرد. اين عفو ممکن است با لطف خود خداوند باشد يا با شفاعت شفاعت کننده و ... .»

خلاصه­ دليل سوم:

اين که کساني که عذاب و آتش الهي برايشان قطعي شده است، مورد شفاعت قرار گرفته و نجات پيدا کنند، اختصاص به زائر امام حسين عليه السلام ندارد و در روايات شيعه و اهل سنت، موارد متعددي آمده است که در آن گفته شده، شخصي به دليل کار نيکويي که انجام داده، مي­ تواند از کساني که عذاب و آتش برايشان قطعي شده شفاعت کند.

دليل چهارم: معناي قطعي شدن عذاب

پس از اين که روشن شد روايات و هم چنين عبارات علماي شيعه و اهل سنت، دلالت دارد بر اين که شفاعت لطفي از سوي خداست که به برخي اجازه مي ­دهد تا کساني را که عذاب و آتش بر آن ­ها قطعي شده، نجات دهند، اين پرسش مطرح مي شود که پس مراد از اين که عذاب بر اين افرادي که بعدا با شفاعت نجات پيدا مي­ کنند، قطعي شده است، چيست؟

در پاسخ بايد عرض کرد که مراد اين است که گناهان و اعمال اين افراد باعث شده که شايسته و لايق عذاب شوند. براي نمونه اگر کسي شهادت باطل بر عليه کسي بدهد و يا قسم باطل بخورد و با اين شهادت يا قسم، حق آن شخص را بخورد، بر اساس روايات، عذاب و آتش برايش قطعي مي ­شود. در اين هنگام گفته مي ­شود که «مقتضي» يعني زمينه براي عذاب شدن اين فرد وجود دارد؛ اما اين به تنهايي باعث نمي ­شود که اين شخص در روز قيامت به آتش برود و عذاب شود؛ بلکه اگر اين فرد، توبه کند و حق شخص مظلوم را جبران نموده و رضايتش را جلب نمايد، در اين صورت ديگر عذاب نخواهد شد و اصطلاحا گفته مي ­شود که «مانع» از عذاب وجود دارد. در محل بحث ما نيز اين طور است و برخي افراد با انجام گناهان بزرگ در اين دنيا، مستحق عذاب الهي و آتش مي­ شوند و به اصطلاح مقتضي عذاب برايشان وجود دارد اما برخي از اين افراد، مانعي از عذابشان در روز قيامت به وجود نمي ­آيد و به جهنم مي­ روند و برخي ديگر، بر اثر عفو و بخشش خداوند يا شفاعت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله، ائمه عليهم السلام، انسان­هاي صالح و برخي مومنان هم ­چون زائر امام حسين عليه السلام، مورد شفاعت قرار گرفته و نجات پيدا مي ­کنند و به اصطلاح مانع از عذابشان وجود دارد. بنابراين وجود «مقتضي»، به تنهايي، سبب نمي­ شود که چيزي اتفاق بيفتد و هنگامي آن حادثه واقع مي ­شود که «مانع» نيز وجود نداشته باشد. بنابراين شفاعت در مانع بودن همانند توبه است که گاهي باعث مي­ شود عذابي که قطعي شده، برداشته شود. پس از اين که معناي قطعي بودن عذاب و شفاعت، به درستي، فهميده شد، ديگر جايي براي اشکال باقي نمي­ ماند.

نکته­ي مهم

همان گونه که گذشت، عقيده به نجات پيدا کردن برخي افرادي که عذاب و آتش برايشان قطعي شده، نه تنها منافاتي با مباني عقيدتي شيعه ندارد، بلکه با مباني اهل سنت نيز در تضاد نيست و در روايات اين فرقه و ديدگاه­ علمايشان، تصريح شده که با شفاعت، برخي از کساني که عذابشان قطعي شده، نجات پيدا مي ­کنند. در اين ميان تنها دو گروه خوارج و معتزله اين چنين اعتقادي ندارند که هر دو گروه منقرض شده و هم اکنون پيرواني ندارند و بنابراين، عموم اهل سنت کنوني، به درستيِ اين اعتقاد اذعان دارند. براي نمونه قرطبي در تفسيرش از قاضي عياض اين چنين نقل کرده است:

«قال القاضي أبو الفضل عياض: شفاعات نبينا صلى الله عليه وسلم يوم القيامة خمس شفاعات: العامة والثانية في إدخال قوم الجنة دون حساب الثالثة في قوم من موحدي أمته استوجبوا النار بذنوبهم فيشفع فيهم نبينا صلى الله عليه وسلم ومن شاء الله أن يشفع ويدخلون الجنة وهذه الشفاعة هي التي أنكرتها المبتدعة الخوارج والمعتزلة.»

الجامع لأحكام القرآن، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: ۶۷۱، دار النشر: دار الشعب، القاهرة، تفسير القرطبي، ج ۱۰، ص ۳۱۰.

«قاضي عياض مي­ گويد: پيامبر ما صلي الله عليه [و آله] پنج شفاعت دارد: اول شفاعت عامه [که شامل همه مي ­شود] و دوم [شفاعت ايشان در داخل کردن قومي بدون حساب به بهشت. سومين [نوع از انواع شفاعت] درباره­ گروهي از موحدين امت [کساني که شهادت به يگانگي خداوند مي ­دهند] است که آتش و عذاب بر آن­ها واجب شده و پيامبر ما صلي الله عليه [و آله] از آن ­ها شفاعت مي نمايد و هم چنين از هر کسي که بخواهد شفاعت مي­ کند [حتي اگر از اين امت نباشند] و وارد بهشت مي ­شوند. اين شفاعت، همان شفاعتي است که بدعت گذاران خوارج و معتزله آن را انکار کرده ­اند.»

پاسخ تفصيلي پرسش دوم: آيا فقط پيامبران و امامان عليهم السلام شفاعت ميکنند يا اين که کسان ديگري همچون زائر امام حسين عليه السلام نيز مي ­تواند شفاعت نمايد؟

در پاسخ به اين پرسش نيز بايد عرض کرد که بر اساس روايات و اعتقاد شيعه و اهل سنت، شفاعت تنها اختصاص به پيامبران، اولياي الهي و شهدا ندارد و بسياري از افراد داراي ايمان نيز، با اجازه­ خداوند متعال، از ديگران شفاعت خواهند کرد. با اندک دقتي در روايات و مطالبي که تاکنون از علماي شيعه و اهل سنت بيان گرديد، خواهيد ديد که در بسياري از اين روايات و مطالب، تصريح شده که مومنين عادي همچون کسي که قرآن تلاوت مي­نمايد يا نماز خاصي همچون نماز شب عيد فطر را مي­ خواند، اجازه­ شفاعت از ديگران را دارند و اين موضوع اختصاص به گروهي خاص همچون پيامبران عليهم السلام ندارد. با وجود اين که بسياري از مطالبي که پيش از اين نقل شد، دلالت بر اين مطلب دارد، اما در ادامه چند مورد که در آن تصريح شده مومنين عادي نيز اجازه­ شفاعت دارند، بيان خواهد شد.

همان گونه که گذشت در روايتي که علماي شيعه آن را با سند معتبر - صحيح يا حسن - نقل کرده ­اند، امام محمد باقر عليه السلام تصريح فرموده­ اند که همه­ شيعيان و هر انسان داراي ايماني اجازه­ شفاعت از اهل و خانواده ­اش را دارد:

قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الْمُكَبِّرِ قَالَ‏ دَخَلَ مَوْلًى لِامْرَأَةِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع يُقَالُ لَهُ: أَبُو أَيْمَنَ، فَقَالَ: يَا أَبَا جَعْفَرٍ يغرونَ النَّاسَ وَ يَقُولُون: شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ «شَفَاعَةُ مُحَمَّدٍ». فَغَضِبَ أَبُو جَعْفَرٍ ع حَتَّى تَرَبَّدَ وَجْهُهُ ثُمَّ قَالَ: وَيْحَكَ يَا أَبَا أَيْمَنَ أَ غَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُكَ- أَمَا لَوْ قَدْ رَأَيْتَ أَفْزَاعَ الْقِيَامَةِ لَقَدِ احْتَجْتَ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص وَيْلَكَ فَهَلْ يَشْفَعُ إِلَّا لِمَنْ وَجَبَتْ‏ لَهُ‏ النَّارُ ثُمَّ قَالَ: مَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ إِلَّا وَ هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص يَوْمَ الْقِيَامَةِ، ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ ص الشَّفَاعَةَ فِي أُمَّتِهِ- وَ لَنَا الشَّفَاعَةَ فِي شِيعَتِنَا وَ لِشِيعَتِنَا الشَّفَاعَةَ فِي أَهَالِيهِمْ- ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَشْفَعُ حَتَّى لِخَادِمِهِ وَ يَقُولُ: يَا رَبِّ حَقُّ خِدْمَتِي كَانَ يَقِينِي الْحَرَّ وَ الْبَرْد.»

قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي، تحقق: موسوي جزائري، دار الکتاب، قم، چاپ سوم، ۱۴۰۴ ق، ج ‏۲، ص ۲۰۲.

«ابو العباس المکبر نقل مي­ نمايد که غلام همسر امام سجاد عليه السلام که اسمش ابو ايمن بود، بر امام محمد باقر عليه السلام، وارد شد و عرض کرد: يا ابا جعفر عليه السلام؛ مردم را گمراه مي­ کنند و مي­ گويند: شفاعت محمد صلي الله عليه و آله وجود دارد! شفاعت محمد صلي الله عليه و آله وجود دارد [يعني اين مطلب نادرست را به خورد مردم مي­ دهند در حالي که واقعيت ندارد] پس حضرت امام محمد باقر عليه السلام، عصباني شد به گونه ­اي که صورتشان بر افروخته گرديد و فرمود: واي بر تو اي ابا ايمن! آيا تو را گول زده­ اند که گفته­ اند: شکم و شهوتت از گناه پاک بماند؟ [يعني همان گونه که اين جزء معارف دين است و به آن اعتقاد داري و فايده­ اش به تو مي­ رسد، شفاعت پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نيز جز دين است و ايمان به آن به خودت نفع مي ­رساند] تو اگر مصيبت و گرفتاري بزرگ قيامت را ببيني، [خواهي فهميد] که يقينا به شفاعت محمد صلي الله عليه و آله نياز داري. واي بر تو! آيا جز اين است که ايشان از کساني شفاعت مي­ نمايد که آتش برايشان قطعي شده است. سپس امام محمد باقر عليه السلام فرمود: هيچ کس از اولين و آخرين نيست مگر اين که نيازمند شفاعت پيامبر صلي الله عليه و آله است. امام محمد باقر عليه السلام سپس فرمودند: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله از امتشان شفاعت مي ­کنند و ما نيز از شيعيان شفاعت مي­ نماييم و شيعيان ما از خانواده و اهل خودشان شفاعت مي­ نمايند سپس فرمودند: انسانِ داراي ايمان به اندازه­ دو قبيله­ ربيعة و مضر شفاعت مي ­نمايد و انسان داراي ايمان حتي از خادم خودش نيز، شفاعت مي­ کند و مي ­گويد: خداوندا حق خادمم بر من اين است که به من خدمت مي­ کرد و مرا از گرما و سرما نگه مي­ داشت.»

در اين روايت به روشني بيان شده است که همه­ شيعيان اهل بيت عليهم السلام اجازه­ شفاعت از خانواده­ خود را دارند و انسان داراي ايمان به اندازه­ دو قبيله­ ربيعه و مضر، شفاعت خواهد کرد تا جايي که از خادم منزلش نيز شفاعت خواهد نمود. همان گونه که روشن است بر اساس اين روايت معتبر، شفاعت اختصاص به پيامبران عليهم السلام و اولياي الهي ندارد و بسياري از انسان­ هاي داراي ايمانِ عادي نيز، بر اين لطف الهي، اجازه خواهند داشت.

در روايتي ديگري در کتاب شريف وسائل الشيعة، که سندش صحيح و بسيار معتبر است، اين چنين آمده است:

«[۲۱۲۹۰] وَ [محمد بن علي بن الحسين بن بابويه] عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عليه السلام يَقُولُ: مَنْ عَادَى شِيعَتَنَا فَقَدْ عَادَانَا وَ مَنْ وَالاهُمْ فَقَدْ وَالانَا لِأَنَّهُمْ مِنَّا خُلِقُوا مِنْ طِينَتِنَا مَنْ أَحَبَّهُمْ فَهُوَ مِنَّا وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَلَيْسَ مِنَّا إِلَى أَنْ قَالَ مَنْ رَدَّ عَلَيْهِمْ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ وَ مَنْ طَعَنَ عَلَيْهِمْ فَقَدْ طَعَنَ عَلَى اللَّهِ لِأَنَّهُمْ عِبَادُ اللَّهِ حَقّاً وَ أَوْلِيَاؤُهُ صِدْقاً وَ اللَّهِ وَ إِنَّ أَحَدَهُمْ لَيَشْفَعُ فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ فَيُشَفِّعُهُ اللَّهُ فِيهِمْ لِكَرَامَتِهِ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»

شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة - قم، چاپ: اول، ۱۴۰۹ ق، ج ۱۶، ص ۱۸۰.

«ابن ابي نجران مي­ گويد: از امام رضا عليه السلام شنيدم که مي­ فرمود: هر کس که با شيعيانمان دشمني نمايد، به درستي با ما دشمني کرده است و هر کس که آن ­ها را دوست بدارد، به درستي ما را دوست دارد؛ زيرا که شيعيان ما از گل ما آفريده شده­ ­اند، هر کس که آن­ ها را دوست بدارد از ماست و هر کس که دشمنشان بدارد از ما نيست. ... هر کس که آن­ ها را رد کند، خداوند را رد کرده است و هر کس که به آن­ ها طعنه بزند، بر خداوند طعنه زده است؛ زيرا آن ­ها بندگان حقيقي خداوند و اولياي راستينش هستند و به خداوند سوگند، هر کدام از آن­ ها، به اندازه­ دو قبيله­ ربيعه و مضر شفاعت مي­ نمايد و خداوند اين شفاعت را از او به دليل ارزشش نزد خداوند، مي ­پذيرد.»

بر اساس رجال شيعه، همه­ي راويان اين حديث از شيعيان عادل، ثقة و امامي هستند و سندش صحيح است. در اين روايت نيز امام رضا عليه السلام تصريح فرموده است که همه­ شيعيان اجازه­ شفاعت از ديگران را دارند و هر نفرشان به اندازه­ دو قبيله ربيعه و مضر شفاعت مي­ نمايند و اين روايت نيز نشان مي­ دهد که شفاعت اختصاص به پيامبران عليهم السلام و اولياي الهي ندارد.

مرحوم شيخ صدوق رحمه الله نيز در کتاب اعتقادات الامامية که در آن عقايد شيعيان را بيان کرده، تصريح مي­ نمايد که بر اساس اعتقاد مذهب تشيع، هر مومني مي­ تواند در روز قيامت شفاعت نمايد و کم ­ترين تعدادي که شفاعت مي ­نمايد، سي نفر است:

«و الشفاعة للأنبياء و الأوصياء و المؤمنين و الملائكة و في المؤمنين من يشفع في مثل‏ ربيعة و مضر و أقل المؤمنين‏ شفاعة من يشفع لثلاثين إنسانا.»

ابن بابويه، محمد بن على، إعتقادات الإمامية (للصدوق)، ايران، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۴ ق، ص ۶۶.

«شفاعت براي پيامبران عليهم السلام و اوصياي پيامبران و مومنان و فرشتگان است و برخي از انسان ­هاي داراي ايمان به اندازه­ دو قبيله­ ربيعه و مضر شفاعت مي ­نمايند و در ميان انسان ­هاي داراي ايمان، کم­ ترين مقداري که يک نفر شفاعت مي­ نمايد، سي نفر است.»

آن چه گذشت، تنها نمونه ­اي از روايات و متون معتبر شيعه است که نشان مي­ دهد، شفاعت اختصاص به پيامبران عليهم السلام و اولياي الهي ندارد و بسياري از انسان هاي داراي ايمان نيز شفاعت مي­ نمايند و بنابراين بر اساس مکتب اهل بيت عليهم السلام، اشکالي ندارد که زائر امام حسين عليه السلام نيز از ديگران شفاعت بنمايد. اما بر اساس مکتب اهل سنت نيز، اين موضوع اشکالي ندارد و همان گونه که گذشت، بسياري از متون علماي معتبر اهل سنت و رواياتشان، دلالت دارد بر اين که افراد با ايمان عادي نيز مي ­توانند شفاعت نمايند. براي نمونه گفته شد که قرطبي در تفسيرش از قاضي عياض اين چنين نقل کرده است:

«... الثالثة في قوم من موحدي أمته استوجبوا النار بذنوبهم فيشفع فيهم نبينا صلى الله عليه و سلم و من شاء الله أن يشفع ويدخلون الجنة. ... الرابعة فيمن دخل النار من المذنبين فيخرجون بشفاعة نبينا صلى الله عليه و سلم و غيره من الأنبياء و الملائكة و إخوانهم المؤمنين

الجامع لأحكام القرآن، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: ۶۷۱، دار النشر : دار الشعب - القاهرة تفسير، ج ۱۰، ص ۳۱۰.

«سومين [نوع از انواع شفاعت] درباره­ گروهي از موحدين امت [کساني که شهادت به يگانگي خداوند مي ­دهند] است که آتش و عذاب بر آن­ ها واجب شده و پيامبر ما صلي الله عليه [و آله] از آن­ ها شفاعت مي­ نمايد و هم چنين از هر کسي که بخواهد شفاعت مي ­کند [حتي اگر از اين امت نباشند] و وارد بهشت مي­ شوند. ... چهارمين [نوع شفاعت] درباره­ کساني از از گناهکاران است که وارد جهنم شده ­اند و با شفاعت پيامبر ما صلي الله عليه [و آله] و ديگر پيامبران [عليهم السلام] و فرشتگان و برادران با ايمانشان از آتش خارج مي­ شوند.»

هم چنين احمد بن حنبل در مسندش با سند صحيح نقل کرده است که در روز قيامت با شفاعت يک نفر که پيامبر نيست، به اندازه­ دو قبيله­ ربيعه يا مضر يا اندازه­ يکي از اين دو قبيله، وارد بهشت مي ­شوند.

«۲۲۱۹۸حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا أبو الْمُغِيرَةِ ثنا عبد الرحمن بن مَيْسَرَةَ الحضرمي قال سمعت أَبَا أُمَامَةَ يقول: قال لي رسول اللَّهِ: لَيَدْخُلَنَّ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ ليس بنبي مِثْلُ الْحَيَّيْنِ أو أَحَدِ الْحَيَّيْنِ رَبِيعَةَ وَمُضَرَ فقال قَائِلٌ إنما رَبِيعَةُ من مُضَرَ قال إنما أَقُولُ ما أُقَوَّلُ.»

احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، تحقيق: احمد حمزه الزين، چاپ اول، دارالحديث، قاهرة، ۱۴۱۶ ق، ج ۱۶، ص ۲۶۳ – ۲۶۴.

«ابو امامة مي­ گويد که پيامبر خدا صلي الله عليه [و آله] به من فرمود: با شفاعت يک نفر که پيامبر نيز نيست، به اندازه­ دو قبيله­ ربيعه و مضر يا به اندازه­ يکي از آن ها وارد بهشت مي­ شوند. ...»

احمد حمزه الزين، از علماي و شارحين معروف کتاب ­هاي اهل سنت، در شرح اين حديث تصريح به صحت سندش کرده است:

(۲۲۱۹۸)- اسناده صحيح.

احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، تحقيق: احمد حمزه الزين، چاپ اول، دارالحديث، قاهرة، ۱۴۱۶ ق، ج ۱۶، ص ۲۶۳.

در بسياري ديگر از روايات اهل سنت نيز، اين مطلب به صراحت بيان شده است.

خلاصه­ بحث اين که بر اساس مباني شيعه و اهل سنت، شفاعت اختصاص به پيامبران عليهم السلام و اولياي الهي نداشته و برخي از افراد عادي داراي ايمان نيز اجازه­ شفاعت خواهند داشت و بنابراين اين که برخي از زائرين امام حسين عليه السلام نيز شفاعت کنند، با ديدگاه شيعه و اهل سنت، از اين جهت در تعارض نيست.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف

* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

بازگشت