درباره ما

آیا روایت «فاقتدوا باللذین بعدی أبوبکر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
کد سؤال: ۱۰۲۸۳خلفا »ابوبکر »نقد ادله خلافت ( ابوبکر و ... ) از دیدگاه اهل سنت
خلفا »عمر »نقد ادله خلافت عمر
تعداد بازدید: ۱۱
آیا روایت «فاقتدوا باللذین بعدی أبوبکر وعمر» از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟

سؤال كننده : يزدان

پاسخ :

در رابطه با حديث جعلي «اقتدا» كه از احاديث مشهور نزد اهل سنت محسوب مي گردد و آن را به عنوان يكي از فضايل شيخين (ابوبكر و عمر) به شمار مي آورند به حول وقوه الهي با تحقيقي كه در ذيل مي آيد در دو بخش (پاسخ اجمالي و تفصيلي)جعلي وغير قابل اعتبار بودن آن را اثبات مي نمائيم :

پاسخ اجمالي :

۱ اين روايت از حيث سندي كاملا غير قابل اعتماد است

۲ . اگر اين روايت صحت مي داشت زود تر از همه خودشان در سقيفه براي اثبات خلافتشان به آن ستدلال مي نمودند .

۳ . اين روايت از ساخته هاي گروه بكريّه است كه در صدد تراشيدن فضائل براي ابوبكرند .

۴ .با توجه به اين كه اهل سنت براي اثبات خلافت و زمامداري از رسول خدا صلي الله عليه و آله هيچ دليل مستندي نداشته و فقط « اجماع»را دليل براي اثبات خلافت ابوبكر مي دانند لذا اين روايت قابل استناد نمي باشد.

۵ . با توجه به روايت «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته الجاهليه» حضرت زهراء و امير المومنين سلام الله عليهما و جمع كثيري از صحابه مانند جناب سلمان و جناب ابوذر و جناب مقداد و ...هرگز به اين روايت عمل نكرده اند .

۶. ابوبكر و عمر در بسياري از احكام و افعال با يكديگر اختلاف داشته اند كه با توجه به اين حديث تناقض شديد ايجاد مي شود .

۷ . چگونه مي توان به ابوبكر و عمري اقتداء نمود كه در بسياري از احكام شريعت جاهل بوده اند و براي رفع مشكل به اميرالمومنين مراجعه مي نموده اند؟

۸ .لازمه اين حديث اثبات عصمت براي ابوبكر و عمر است. در حالي كه هيچ مسلماني قائل به چنين سخني نيست

۹. بر فرض محال كه چنين روايتي از رسول خدا صادر شده باشد فقط در مورد خاصي و درقضيه معيني بوده است.

۱۰ . همان طور كه در بعضي متون شيعي لفظ ابوبكر در حالت جرّي ( ابي بكر )آمده است احتمالا اصل روايت هم اين چنين بوده باشد كه در اين صورت قضيه كلا شكل ديگري پيدا خواهد كرد .

پاسخ تفصيلي :

بررسي سندي روايت :

۱ . بخاري و مسلم اين روايت را در كتاب صحيح خود ذكر نكرده اند كه اين خود دليلي بر ضعف اين روايت است ؛ چرا كه برخي از علماي اهل سنت، بسياري از رواياتي را كه در فضائل اميرالمومنين علي بن أبي طالب عليهما السلام وسايراهل بيت عليهم السلام نقل شده است را صرفا به اين دليل كه بخاري و مسلم آن را نقل نكرده اند ، رد نموده و از درجه اعتبار ساقط مي نمايند.به عنوان مثال ابن تيميه مي گويد : چون به آن اندازه كه براي ابوبكر نص و اجماع ثابت شده در صحيحين آمده براي ( حضرت ) علي نيامده پس خلافت ابوبكر اثبات مي گردد .

لأن النص والإجماع المثبتين لخلافة أبي بكر ليس في خلافة علي مثلها فإنه ليس في الصحيحين ما يدل علي خلافته وإنما روي ذلك أهل السنن

منهاج السنة ، ج۴ ، ص۳۸۸ .

و يا در جاي ديگر دليل عدم صحت روايت صادره از رسول خدا كه «امت من هفتاد و سه يا هفتاد و دو فرقه مي شوند» را عدم وجود آن در صحيحين دانسته و مي گويد :

أن حديث الثنتين والسبعين فرقة ليس في الصحيحين

منهاج السنة ، ج۵ ، ص۲۴۹ .

و ... .

۲. اين روايت با سند هاي مختلف توسط جمعي از صحابه (حذيفه بن يمان - عبدالله بن مسعود - ابودردا - انس بن مالك - عبدالله بن عمر- جده عبدالله بن ابي الهذيل ) وارد شده ؛ ولي معتبر ترين آنها روايت حذيفه و ابن مسعود مي باشد كه ما با بحث سندي ، ضعف آنها را روشن مي سازيم :

طريق اول حديث حذيفة:

۱ - تمام رواياتي كه از طريق حذيفه بن يمان نقل شده ، در سلسله سند خود «عبدالملك بن عمير» واقع شده است كه در كتب رجال اهل سنت با اين تعبيرات از او ياد شده :«رجل مدلس» «ضعيف جدا»،«كثير الغلط»،«مضطرب الحديث جدا»،«مخلّط»،«ليس بحافظ».

به عنوان مثال : مزي در تهذيب الكمال و ابن حجر در تهذيب التهذيب در باره او آورده اند :

وقال علي بن الحسن الهسنجاني : سمعت أحمد بن حنبل يقول : عبد الملك بن عمير مضطرب الحديث جدا مع قلة روايته .

احمد بن حنبل گفته: احاديث عبدالملك بن عمير، بسيار مضطرب ودگرگون است و روايات او در كتب روايي نيز اندك مي باشد.

( تهذيب الكمال - المزي - ج ۱۸ - ص ۳۷۳و تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج ۶ - ص ۳۶۵ )

و ذهبي در سير اعلام النبلاء در باره او آورده است:

وروي إسحاق الكوسج ، عن يحيي بن معين قال : مخلّط . وقال علي بن الحسن الهسنجاني : سمعت أحمد بن حنبل يقول : عبد الملك بن عمير مضطرب الحديث جدا مع قلة روايته ، ما أري له خمس مئة حديث ، وقد غلط في كثير منها . وذكر إسحاق الكوسج عن أحمد ، أنه ضعفه.

اسحاق كوسج از يحيي بن معين نقل كرده است كه او با اين كه روايت كم از او نقل شده ولي همان روايات مضطرب و مشوش مي باشد و علاوه مخلّط نيز بوده و احاديث صحيح را با ضعيف به هم مي آميخته است و احمد بن حنبل نيز او را تضعيف نموده است.

( سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج ۵ ص ۴۴۰ )

هم چنين ذهبي از ابوحاتم نقل كرده: عبد الملك بن عمير لم يوصف بالحفظ »

...عبد الملك بن عمير جزو حافظين به شمار نمي آيد .

( سير اعلام النبلاء - ذهبي - ج ۵ ص ۴۴۰ )

خوارزمي از علماي اهل سنت در باره او اين چنين آورده است :«او همان كسي است كه عبدالله بن يقطر و يا قيس بن مسهر صيداوي را كه سفير و نماينده حسين بن علي عليهما السلام به سوي مردم كوفه بود، شهيد كرد و به دستور ابن زياد او را از بالاي دارالاماره به زير انداخت و در حالي كه هنوز جان ورمق در كالبد او بود سر از تن او جدا نمود وچون او را نكوهش نمودند گفت : خواستم او را راحت سازم.»

( مقتل الحسين عليه السلام - خوارزمي ص۱۸۵ )

از سوي ديگر همين عبد الملك بن عمير حديث را مستقيماً از ربعي بن حراش نشنيده و ربعي بن حراش نيز مستقيما از حذيفه بن يمان نشنيده است . مناوي در اين رابطه مي گويد:

عبد الملك لم يسمعه عن ربعي و ربعي لم يسمع من حذيفه...

عبد الملك اين حديث را از ربعي و ربعي از حذيفه نشنيده است...

( فيض القدير- ج۲ ص۵۶- الانساب حنظلي- ج۴-ص۲۵۱ )

طريق دوم حديث حذيفة:

۲ - در روايت ديگري كه از طريق حذيفه بن يمان وارد شده است اشخاص زير آمده اند:

۱-«سالم بن علاء مرادي» كه ذهبي در باره وي مي نويسد:

ضعفه ابن معين ، والنسائي

ابن معين و نسائي او را تضعيف كرده اند.

( ميزان الاعتدال - الذهبي - ج۲ ص۱۱۲ )

و ابن حجر در باره او مي نويسد :

قال الدوري عن ابن معين ضعيف الحديث

دوري از ابن معين نقل كرده است كه او ضعيف الحديث است.

( تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج ۳ ص ۳۸۱ )

۲- « عمر بن هرم » كه ذهبي در ميزان الاعتدال در باره او آورده است:

عمرو بن هرم ضعفه يحيي القطان .

عمرو بن هرم را يحيي بن قطان تضعيف نموده است.

( ميزان الاعتدال - ج۳ ص ۲۹۱ )

۳-« وكيع بن جراح » كه او را « مقدوح» (مورد قدح و خدشه)دانسته اند .

...قال عبدالله بن احمد حنبل عن ابيه : ...سمعت ابي يقول : ابن مهدي اكثر تصحيفا من وكيع ، و وكيع اكثر خطا من ابن مهدي ، و وكيع قليل التصحيف ...و سمعت ابي يقول : اخطا وكيع في خمس مائه حديث .

وكيع ازابن مهدي پرغلط تر و رواياتش كم است...وكيع در پانصد حديث اشتباه كرده است.

( تهذيب الكمال - ج۳۰ ص۴۷۱ به نقل از العلل: ج۱ ص۱۴ و ص ۱۲۷ )

۴- همچنين غلام « ربعي بن حراش » كه ابن حزم تصريح به مجهول بودن او نموده و او را هلال ناميده اند كه او نيز مجهول است :

قال ابن حزم : و قد سمي بعضهم المولي فقال : هلال مولي ربعي و هو مجهول لا يعرف من هو اصلا

هلال غلام ربعي مجهول است و كسي او را اصلا نمي شناسد .

( الاحكام في اصول الاحكام- ج۲ص۲۴۳ )

بررسي طريق ابن مسعود:

۳- و اما روايتي كه از طريق « ابن مسعود » نقل شده ، نكات ذيل قابل توجه است :

الف : ترمذي تصرح نموده و گفته :

هذا حديث غريب من هذا الوجه من حديث ابن مسعود لا نعرفه الا من حديث يحيي بن سلمه بن كهيل و يحيي بن سلمه يضعف في الحديث .

اين حديث (حديث اقتدوا) حديث غريبي است كه فقط از طريق يحيي بن سلمه نقل شده است و او در نقل حديث ضعيف است.

صحيح ترمذي - ج۵ ص۶۷۲

ب : در همين سلسله سند « يحيي بن سلمه بن كهيل » است كه :

ابن حجر در لسان الميزان مي گويد:

ضعفه يحيي بن معين

يحيي بن معين او را تضعيف نموده است.

لسان الميزان - ابن حجر - ج ۷ - ص ۴۳۱

ابن حجر در لسان الميزان آورده است :

يحيي بن سلمة بن كهيل بالتصغير الحضرمي أبو جعفر الكوفي متروك

او شخصي متروك است (احاديث او بايد ترك شود و نقل نشود و يا مورد عمل قرار نگيرد).

تقريب التهذيب - ابن حجر - ج ۲ - ص ۳۰۴

ذهبي در ميزان الاعتدال گفته است :

يحيي بن سلمة بن كهيل . عن أبيه . قال أبو حاتم وغيره : منكر الحديث . وقال النسائي : متروك . وقال عباس ، عن يحيي : ليس بشئ ، لا يكتب حديثه .

يحيي بن سلمه بن كهيل منكرالحديث است و نسائي گفته : متروك است . و عباس از يحيي نقل كرده است : قابل اعتناء نيست و حديثش ارزش نوشتن ندارد .

ميزان الاعتدال - الذهبي - ج ۴ - ص ۳۸۱

ج : و نيز در همين سلسله سند « اسماعيل بن يحيي بن سلمه» كه مزي در تهذيب الكمال آورده است :

متروك الحديث.

متروك الحديث است .

( تهذيب الكمال - المزي - ج ۳ - ص ۲۱۲ - ۲۱۳ )

ذهبي در ميزان الاعتدال آورده است :

قال الدارقطني : متروك .

دار قطني گفته است : او متروك الحديث است .

( ميزان الاعتدال - الذهبي - ج ۱ - ص ۲۵۴ )

علاء الدين مغلطاي در اكمال تهذيب الكمال آورده است :

إسماعيل بن يحيي بن سلمة بن كهيل الكوفي . قال أبو حاتم بن حبان : لا تحل الرواية عنه وقال أبو الفتح الأزدي ، فيما ذكره ابن الجوزي : متروك الحديث. إسماعيل بن يحيي بن سلمة بن كهيل الحضرمي الكوفي متروك.

...ابو حاتم بن حبان گفته است : نقل روابت از او جايز نيست... به نقل از ابن جوزي او متروك الحديث است.

( إكمال تهذيب الكمال في أسماء الرجال - علاء الدين مغلطاي - ج ۲ - ص ۲۰۸)

و نيز ابن حجر در تهذيب التهذيب و تقريب التهذيب آورده است :

إسماعيل بن يحيي بن سلمة بن كهيل الحضرمي الكوفي . قال الدارقطني متروك . ونقل ابن الجوزي عن الأزدي أنه قال متروك.

... دار قطني گفته است : اومتروك الحديث است .

( تقريب التهذيب - ابن حجر - ج ۱ - ص ۱۰۰ و تهذيب التهذيب - ابن حجر - ج ۱ - ص ۲۹۳ )

د : و نيز در همين سلسله سند « ابراهيم بن اسماعيل بن يحيي » آمده است كه در باره او گفته اند :

۱-« لين ، متروك ، ضعيف ، مدلس ، قال الذهبي : لينه ابو زرعه و تركه ابوحاتم.»

او شخصي بي مبالات، متروك ، ضعيف و حيله گري در نقل حديث مي كند، ذهبي در باره او گفته است : ابو زرعه او را بي مبالات دانسته و ابوحاتم احاديث او را طرد كرده است.

( ميزان الاعتدال - ج۱ - ص ۲۰ -المغني - ج ۱ - ص ۱۰ )

۲-« و قال العقيلي عن مطين :كان ابن نمير لا يرضاه و يضعفه و قال : روي احاديث مناكير. قال العقيلي : و لم يكن ابراهيم هذا بقيم الحديث. »

عقيلي از مطين نقل مي كند كه:ابن نمير از روايات او راضي نبود و او را تضعيف مي نمود و مي گفت كه او احاديث نا شناخته نقل مي كرد.عقيلي مي گويد: حديث ابراهيم ارزشي نداشت.

( تهذيب التهذيب - ج۱ - ص ۱۰۶ )

بررسي طريق انس بن مالك :

۴- و اما حديث از طريق «انس»در همه سندهاي آن افرادي چون : عمرو بن هرم، عمر بن نافع ، حماد بن دليل وجود دارند:« عمرو ين هرم» كه قبلا وضعيت وي مشخص گرديد.

در باره « عمر بن نافع» آمده است :

«حديثه ليس بشيء» ، «لا يحتج بحديثه»

«حديث او قابل اعتنا نيست»، « به حديث او احتجاج نمي شود»

( الكامل - ج۵- ص ۱۷۰۳- تهذيب التهذيب - ج۱ - ص ۴۹۹)

در باره « حماد بن دليل » گفته اند :

« من الضعفاء » ، « ضعفه ابو الفتح الازدي و غيره » ، « و ابن الجوزي في الضعفاء»

المغني في الضعفاء - ج۱ - ص ۱۸۹ - ميزان الاعتدال - ج۱- ص ۵۹۰ - هامش تهذيب الكمال - ج۷ -ص۲۳۶

بررسي طريق عبد الله عمر:

۵- و اما حديث از طريق « عبدالله بن عمر» : در تمام سندهايي كه در كتب اهل سنت از طريق وي نقل كرده اند ، پس از آن با تعبيرات مختلف روايت او را از درجه اعتبار ساقط كرده اند، نظير اين موارد :

حديث اقتدوا باللذين من بعدي . وهذا غلط ، وأحمد لا يعتمد عليه .

حديث اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر وعمر ، وهذا غلط واحمد لا يعتمد عليه .

حديث اقتدوا اشتباهي است كه احمد بن حنبل به آن اعتماد نمي كرد.

ميزان الاعتدال - ذهبي - ج۱ - ص ۱۰۵ - لسان الميزان - ابن حجر - ج ۱ - ص ۱۸۸

ان حديث عبدالله بن عمر هذا باطل بجميع طرقه...

اين حديث عبدالله بن عمر از همه طرقش باطل است...

لسان الميزان -ج ۵ - ص ۲۳۷

بررسي طريق جده عبد الله بن ابي هذيل:

۶- و اما حديث « جده عبدالله بن ابي هذيل» : در اين حديث فقط اكتفاء مي كنيم به كلام حافظ ابن حزم :

و اما الروايه: اقتدوا... فحديث لا يصح لانه مروي عن مولي لربعي مجهول

و اما روايت اقتدوا... حديث غير صحيح است چون از غلام ربعي نقل شده كه مجهول است .

الاحكام - ج ۶ - ص۸۰۹

بررسي دلالي روايت

پس از بررسي سندي حديث اقتداء لازم است مطالبي در رابطه با دلالت حديث نيز داشته باشيم :

۱- اهل سنت بر اين عقيده هستند كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله كسي را براي خلافت و زمامداري بعد از خود نصب نكرده است و خلافت براي ابوبكر را نيز از راه «اجماع» ثابت مي كنند. وتنها گروهي از متعصبين اهل سنت كه «بكريّه» ناميده مي شوند از روي تعصب نسبت به ابوبكر دست به جعل و وضع فضايل براي وي مي زنند.

حافظ ابن جوزي در اين باره مي گويد :

قد تعصب قوم لا خلاق لهم يدعون التمسك بالسنه قد وضعوا لابي يكر فضائل ...

گروهي بي اهميت كه مدّعي تمسك به سنت مي باشند از روي تعصب دست به جعل فضائل براي ابوبكر زده اند .

الموضوعات - ج ۱ - ص۳۰۳ .

ابن ابي الحديد معتزلي در باره گروه «بكريّه» مي گويد : « و چون بكرّيه ديدند كه شيعيان چه مي كنند ( منظورش رواياتي است كه شيعيان از خود اهل سنت در فضائل امير المومنين عليه السلام دال بر امامت آن حضرت نقل مي كنند) آنها نيز در مقابل براي ابوبكر به جعل روايات روي آوردند. به عنوان مثال : در برابر «حديث اخوّت» كه در شان اميرالمومنين عليه السلام است حديث

« لو كنت متخذا خليلا »

را در شان ابوبكر، و در برابر حديث « قلم و دوات» حديث ديگري ساختند كه :

« ايتوني بدواه و بياض اكتب فيه لابي بكر كتابا لا يختلف عليه اثنان »

و نيز مطالبي ديگر چون

« يابي الله و المسلمون الا ابابكر»

و يا (روايتي كه خداوند به ابوبكر فرموده است)

« انا راض عنك فهل انت عني راض ؟»

اي ابوبكر! من از تو راضي هستم آيا تو هم از من راضي هستي ؟

شرح ابن ابي الحديد-ج۱۱- ص۴۸ .

لذا با توجه به نكات فوق حديث «اقتداء» نيز مي تواند از مجعولات همين گروه باشد.

۲- با توجه به اين كه از ضروريات تاريخ است كه حضرت صديقه طاهره زهراي مرضيه سلام الله عليها « فارقت الدنيا ولم تبايع ابابكر» ( دنيا را ترك گفت وحال آن كه با ابوبكر بيعت نكرد) و نيز از مسلمات تاريخ است كه امير المومنين عليه السلام نيز نه تنها كه همسرش حضرت زهرا را امر به بيعت نكرد ؛ بلكه خود نيز بيعت نكرد و حال آ ن كه آن حضرت به خوبي مي دانست كه :مَنْ مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية .

صحيح مسلم ، مسلم النيسابوري ، ج۳ ، ص۱۴۷۸و السنن الكبري ، البيهقي ، ج۸ ، ص۱۵۶ و مجمع الزوائد ، ج۵ ، ص۲۱۸ و مشكاة المصابيح ، ج۲ ، ص۱۰۸۸و سلسلة الأحاديث الصحيحة ، ج۲ ، ص۷۱۵ .

مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية.

مسند احمد ، احمد بن حنبل ، ج۴ ، ص۹۶ و مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج۵ ، ص۲۱۸ و مسند الطيالسي ، الطيالسي ، ص۲۹۵ و الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان ج۷ ، ص۴۹ و حلية الأولياء ، ج ۳ ، ص۲۲.

و يا جمع ديگري از صحابه چون جناب سلمان ، جناب ابوذر، جناب مقداد ، جناب عمار و زبير و سعد بن عباده و... نيز بيعت نكردند واين به معناي عدم اقتداء به ابوبكر و عمر مي باشد ؛ از اين رو بايد اهل سنت ونيز جاعلان و وضع كنندگان روايت اقتداء اين تناقض شديد را پاسخ گويند.

۳- ديگر اين كه ابو بكر و عمر در بسياري از احكام و افعال با يكديگر اختلاف داشته اند حال چگونه اقتداء به هر دو نفر كه در احكام و افعال با هم اختلاف داشته اند امكان پذير است. به عنوان مثال :

الف : ابوبكر قائل به جواز متعه بود در حالي كه عمر با آن مخالف بود و از آن نهي كرده و تهديد به مجازات مي نمود.

ب : عمر از ارث بردن عجم ها ممانعت مي ورزيد مگر كسي كه در ميان عرب ها به دنيا آمده باشد ؛ اما ابوبكر در اين زمينه هيچ گونه مخالفتي نداشت .آن گاه بعد از آن دو عثمان آمده و با رويه و رفتار هر دو خليفه قبل از خود در بسياري از اقوال واحكام وآداب ديني مخالفت ورزيد كه تمام اين موارد در كتاب هاي فقه واصول اهل سنت موجود است.

حال اگر حديث «اقتداء» صحيح باشد لازم خواهد بود كه حكم به ضلالت و گمراهي همه آنها نمود.

۴- آنچه مشهور مي باشد اين مطلب است كه عمر و ابوبكر نسبت به بسياري از مسائل اسلامي فقهي و اصولي و حتي در معناي بعضي از الفاظ قرآن كريم جاهل بودند و براي فهم آنها به امير المومنين عليه السلام مراجعه مي نمودند حال با اين توصيف آيا ممكن است كه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله امر به اقتداء به چنين اشخاصي نموده باشد و از ديگران خواسته باشد كه نسبت به اوامر ونواهي آن دو نفر به طور مطلق تابع باشند؟

۵- حديث «اقتداء» با اين لفظ مقتضي عصمت ابو بكر و عمر وعدم صدور هر گونه خطا و لغزشي از آن دو مي باشد و اين در حالي است كه هيچ يك از مسلمانان قائل به چنين سخني نيست.

۶- اگر حديث « اقتداء» صحت مي داشت و واقعا از رسول خدا صلي الله عليه وآله در شان آن دو نفر صادر گرديده مي بود خود ابوبكر و عمر در روز سقيفه براي اثبات خلافت خود به آن تمسك مي نمودند در حالي كه در هيچ يك از كتاب هاي حديث و تاريخ چنين مطلبي نمي يابيم:

بلكه ابوبكر را در روز سقيفه مي بينيم كه مي گويد :

با يعوا اي الرجلين شئتم يعني ابا عبيده و عمر بن خطاب .

با هر كدام از اين دو نفر ابو عبيده وعمر بن خطاب كه خود مي خواهيد بيعت كنيد.

صحيح بخاري - باب فضل ابوبكر - مسند احمد ج ۱- ص۵۶- تاريخ طبري - ج۳ - ۳۰۹ - السيره الحلبيه - ج۳ - ص ۳۸۶و...

و يا در همان جا رو به ابو عبيده كرده و مي گويد :

امدد يدك ابايعك .

دستت را بده تا با تو بيعت كنم .

الطبقات الكبري - ج۳ -ص ۱۲۸ - مسند احمد - ج۱ ص ۳۵ - السيره الحلبيه - ج۳ - ص۳۸۶

و يا ابوبكر را بعد از بيعت براي خلافت مي بينيم كه مي گويد :

اقيلوني اقيلوني فلست بخيركم و علي بن ابي طالب فيكم .

مرا رها كنيد ، مرا رها كنيد ، كه من بهترين شما نيستم و حال آن كه علي بن ابي طالب در ميان شماست.

الامامه و السياسه - ج۱ - ص ۱۴ - الصواعق المحرقه - ص ۳۰ - الرياض النضره ج۱ -ص ۱۷۵ - كنز العمال - ج۳ - ص ۳۰۲ .

و نيز عمر را بعد از بيعت براي ابوبكر مي بينيم كه مي گويد :

كانت بيعه ابي بكر فلته وقي الله المسلمين شرها فمن عاد الي مثلها فاقتلوه .

بيعت ابوبكر لغزشي بود كه خداوند شرّش را مرتفع سازد واگر كسي دوباره چنين خطايي مرتكب شد او را بكشيد.

صحيح بخاري - ج۵ - ص۲۰۸- الصواعق المحرقه - ص ۵ - تاريخ الخلفاء - ص۶۷ .

احتمالات موجود در باره روايت :

۱- احتمال قوي وجود دارد كه در روايت « اقتداء» تحريف در لفظ صورت گرفته باشد ؛ به اين معنا كه كه با توجه به روايتي كه در بعضي از متون شيعه وارد گرديده اين روايت به اين شكل نقل شده كه :

اقتدوا باللذين من بعدي ابابكر و عمر

تلخيص الشافي ج۳ - ص۳۵ .

يعني پيامبر ابوبكر و عمر را مورد خطاب قرار داده و فرموده است: اي ابوبكر و اي عمر ، بعد از من به دو جانشين من (قرآن و عترت) اقتدا كنيد

توضيح مطلب اين كه بر خلاف متون اهل سنت كه «ابي بكر» ( در حالت جرّي) آمده در بعضي متون شيعه «ابابكر» در (حالت نصبي) آمده ؛ كه در اين صورت ابابكر و عمر به عنوان منادا آمده و آن دو نفر را مورد امر قرار داده به اين صورت كه : رسول اكرم صلي الله عليه وآله عموم مسلمانان را يك جا با جمله « اقتدوا» اما ابوبكر وعمر را مخصوصا مورد امر قرار مي دهد ؛ اما به چه چيزي امر مي فرمايد ؟ جواب : به كتاب و عترت يعني همان دو ثقل اكبر و اصغري كه همواره آن حضرت مردم را به اقتداء و تمسك به آن دو امر مي فرمود و چه كساني از ابوبكر و عمر براي امر به اين دو مهم سزاوارترند؟

۲- بعضي علماء گفته اند: احتمال دارد سبب صدور اين روايت قضيه خاصي در مورد معيني بوده است كه : پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در مسيري مي رفته اند و ابوبكر و عمر مقداري عقب تر پشت سر حضرت حركت مي كرده اند آنگاه به بعضي ديگر كه قصد داشته اند مسير راه را بدانند فرموده كه پشت سر آن دو نفر بيايند تا راه را گم نكنند. كه در اين صورت روايت به اين اطلاقي كه اهل سنت استفاده كرده اند نخواهد بود و هيچ ربطي به امر خلافت نخواهد داشت . و از اين قبيل اتفاقات نظاير متعددي روي داده است كه هر كدام در موردي كه ربطي به موضوع خلافت نداشته .

۳- در بعضي طرق روايت « اقتداء» ازاهل سنت اضافه اي دارد كه ديگر آن موارد را حذف كرده و نمي آورند و آن چهار مورد است :

الف: واهتدوا بهدي عمار.

مسند احمد ج۵ ص۳۸۵

ب : و تمسكوا بعهد ابن ام عبد.

مسند احمد ج۵ ص۳۸۵

ج: اذا حدثكم بن ام عبد فصدقوه.

ميزان الاعتدال ج۶ ص۶۶۰-تهذيب التهذيب ج۶ص۳۸۵ .

د : ما حدثكم ابن مسعود فصدقوه.

صحيح ترمذي باب مناقب ابي بكر و عمر .

كه در صورت اقتداء ويا اهتداء و يا تمسك به هر كدام از اين اشخاص قضيه شكل ديگري پيدا خواهد كرد كه صورت مسئله اشكالات عديده ديگري پيدا خواهد نمود و قضيه را براي اهل سنت پيچيده تر خواهد كرد به شكلي كه بهتر خواهد بود با تمام بررسي هاي سندي و متني و مدلولي كه تا كنون ذكر گرديد از اين حديث به طور كلي دست كشيده ويا لوازم ان را بپذيرند كه در آن صورت نه تنها كه فضيلتي براي آن دو نفر نخواهد بود بلكه نوعي اشاره به عدم فضيلت آن دو خواهد داشت .

به عنوان مثال آيا اهل سنت به ارشادات و سيره عمار ياسر نيز اقتداء خواهند كرد ؟ كسي كه از بيعت با ابوبكر تخلف ورزيد و به عبد الرحمن بن عوف در باره ي قصه ي شوراي سقيفه فرمود : « اگر مي خواهي مسلمانان دچار اختلاف نشوند با علي بن ابي طالب بيعت كنيد. »

تاريخ طبري ج۳ ص۲۹۷-الكامل ج۳ص۳۷-العقدالفريدج۲ص۱۸۲ .

و يا كسي كه وقتي با عثمان بيعت صورت گرفت فرمود : « اي گروه قريش ! و چون شما هر بار در مقابل اهل بيت پيامبرتان قرار گرفتيد و با ديگران بيعت كرديد من از خداوند مي ترسم كه اين امر را از شما باز پس گرفته و به ديگران ببخشد كما اين كه شما از اهلش گرفتيد و در غير اهلش قرار داديد.»

مروج الذهب-ج۲ص۳۴۲ .

آري ! عمار همان كسي است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در باره او فرمود

عمار تقتله الفئه الباغيه

عمار را گروه طغيانگر فاسد مي كشد

المسند ج۲ ص۱۶۴- تاريخ طبري ج۴ ص ۲وج۴ ص۲۸- طبقات ابن سعد ج۳ ص ۲۵۳-الخصائص ص۱۳۳ -المستدرك ج۳ ص ۳۷۸ - عمده القاري ج۲۴ ص ۱۹۲ - كنز العمال ج ۱۶ص۱۴۳

ويا در جاي ديگر در باره عمار فرمود :

و من عادي عمارا عاداه الله .

هر كس باعمار دشمني ورزد خداوند با او دشمني ورزد

الاصابه ج۲ص۵۰۶- الاستيعاب ج۳ص۱۱۳۸- كنزالعمال- ج۱۳ص۲۹۸- انسان العيون- ج۲ص۲۶۵

به راستي ! چرا پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم امر به اقتداء عمار ياسر و سير در مسير او مينمايد ؟ چون قبلا به او فرموده بود :

يا عمار ! ان رايت عليا قد سلك واديا و سلك الناس كلهم واديا غيره فاسلك مع علي فانه لن يدليك في ردي و لن يخرجك من هدي ... يا عمار ! ان طاعه علي من طاعتي و طاعتي من طاعه الله عزوجل .

اي عمار! اگر علي را در راهي و تمام مردم را در راه ديگري يافتي دنبال رو علي باش كه او هرگز تو را از طريق هدايت خارج نمي سازد ... اي عمار! همانا اطاعت علي اطاعت من واطاعت من اطاعت خداوند عزّ و جلّ است.

تاريخ بغداد- ج۱۳ ص۱۸۶ - كنز العمال - ج۱۲ ص ۲۱۲ - فرائد السمطين ج۱ص۱۷۸ - المناقب خوارزمي - ج۵۷ ص۱۲۴.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

بازگشت